نیکپای ، پیروزیت مبارک

نوشته شده در شنبه ۲ شهریور, ۱۳۸۷

روح الله نیکپای

کسب مدال برنز توسط آقای روح الله نیکپای را در المپیک پکن به ایشان و مردم عذاب کشیده افغانستان تبریک می گویم . بسیار خوشحال شدم زمانی که این خبر را از رسانه ها شنیدم . پیروزی این دلاور نشان داد که اگر به افغانستانی ها فرصتی داده شود در عرصه های هنری و ورزشی در سطح بالاتری نیز حضور پیدا خواهند کرد .
هر چند خبر حضور پیدا نکردن و پناهنده شدن یکی دیگر از ورزشکاران افغانستانی که برای حضور در المپیک پکن آماده شده بود کمی متاثرم کرد ولی بازهم آفرین بر کسانی که در المپیک شرکت کردند و از هر کوشش و تلاشی برای بدست آوردن مدال دریغ نکردند . با پیروزی این قهرمان قوت قلبی برای نوجوانان و جوانان افغانستان ایجاد شد تا آن چهره ی خشن و انتحار پذیری که از مردم افغانستان بر ذهن جهانیان نقش بسته است را تغییر دهند ، اما در سوی دیگر قضیه تعدادی می کوشند شادی مردم افغانستان را تحت شعاع جنگ و خونریزی قرار دهند.

توسط آزاد

استقلال، رنگ سفید یا سیاه ؟

نوشته شده در دوشنبه ۲۸ مرداد, ۱۳۸۷

اولین نوشته ی که در مورد استقلال افغانستان بر روی صفحه ی اینترنتی منتشر کردم سال پیش در وبلاگ ” روزنوشت ” بود . عنوانش را گذاشته بودم ” ۲۸ اسد ” و آنروز هشتاد و هشتمین سالروز استقلال را به تصویر کشیدم . این بار هر چند یک سال دیگر به استقلال وطنم افزوده شد اما هنوز هم استقلالش سیاه رنگ است …
بعضی وقت ها از خودم پرسان می کنم که چرا میان این همه کشور ، افغانستان باید قربانی غرور آدمیان عقده ای شود . چرا افغانستان باید هشتاد و نهمین سالروز استقلالش را زمانی جشن بگیرید که هر لحظه اش یکی جان بدر کرده و چشم هایش را می بندد . هشتاد و نهمین سالگرد استقلال افغانستان را زمانی گرامی می دارم که به برگ باخته ی دیگری از این استقلال نزدیک می شویم . شاید یادآوری چند برگ باخته ی  دیگر از این استقلال در اینجا جایش نباشد ، و یاد آوری اش نمک به دل زخم دیده مان بپاشد.
به گمانم اگر افغانستان هیچ وقت به استقلال نمی رسید دیگر برگ سیاهی از کارنامه ی ننگین مدعیان این استقلال وجود نداشت . برگ سیاهی که به ظاهر سفید می نماید ، نه تنها هزاران نفر را برده تر کرد بلکه یک نوشته ی سیاه دیگری به نام مهاجر بودن را زیر هویت هزاران نفر امضا کرد .

توسط آزاد

درگذشت یک فرهنگی صبور و گمنام

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ مرداد, ۱۳۸۷

حاج مصطفی محمدی

با شنیدن درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی یکی از مسئولان همیشگی مجله حبل الله متاثر شدم . او از جمله کسانی بود که نامش همیشه در کارهای فرهنگی و اجتماعی در جمع مهاجرین افغانستانی مقیم ایران دیده می شد . قدم و قلم او در هر کوچه و پس کوچه ی جامعه ی فرهنگی مهاجرین کاملا آشکار بود .
باور کردن اینکه یک فرهنگی صبور ، قانع و گمنام این جامعه ی زخم دیده ی افغانستان را ترک گفت خیلی سخت است . حاج مصطفی محمدی را من از سالهای کودکی ام می شناختم و همواره او را با تعدادی نشریه می دیدم که به دیگران می برد و مشکلات مردم را حل می کردند . درگذشت ناگهانی ایشان موج غمی را در دلم ایجاد کرد. اولش سعی کردم با خودم کنار بیایم ولی هنوز هم باور کردنش برایم سخت است .
آخرین باری که ایشان را دیدم دو سال پیش مقارن همین ایام در منزلشان واقع در یکی از گوشه های شهر مشهد بود. او مثل همیشه لبخندی بر لب داشت ، با اینکه کوهی از مشکلات و فقر را در گوشه ی از عزلت به دوش می کشید اما چیزی به کسی نمی گفت . او غم های خود را با هیچ کس تقسیم نکرد …
با رفتن او قسمتی از خاطرات رهبر شهید نیز به خاک رفت ، چرا که او محرم اسرار رهبر شهید بود و چیزهای زیادی از او به یاد داشت .
در پایان از طرف خود و خانواده ام درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی را به خانواده ی محترم محمدی و همچنان خانواده ی محترم رهبر شهید بابه مزاری و جامعه ی فرهنگی افغانستان تسلیت می گویم .

از دسته ی روزنوشت
توسط آزاد

بیایید از تجربه های همدیگر استفاده کنیم

نوشته شده در شنبه ۱۹ مرداد, ۱۳۸۷

بشیر بختیاری

یک ضرب المثل معروف است که می گوید : “دنیا را هر کسی از عینک خود می نگرد ” با این نظر ، قلمرو دید و چشم انداز هر فرد بستگی به نوع عینکی دارد که او به چشم خود زده است . اگر عینک او سیاه و تیره باشد ، دنیا را تاریک و شب گونه می بیند و اگر سبز باشد هر چیز را سبز و روشن و اگر بی رنگ است ، همه چیز را صاف و یک رنگ  می بیند .
هدفم از این ضرب المثل ، این بود که ما وقایع و رخدادهای محیط و جهان را بر اساس همان یافته ها و باورهای تلقینی خود ، مورد ارزیابی قرار می دهیم . از این رو ، نظر به تفاوت برداشت ها ، ارزیابی ها نیز متفاوت و  متضاد اند . این چگونگی برداشت زمانی اهمیت پیدا می کند که فرد بخواهد این یافته ها را به دیگران  نیز منتقل کند .در این راستا مسئولیت کسانی که پشت یک رسانه خبری ، گزارشی  و تحلیلی نشسته اند به مراتب بیشتر و سنگین تر از مسئولیت یک فرد است که مثل قدیم زیر صندلی نشسته و در زمستان برای خانواده ی خود داستان پری و دیو را نقل کند و یا از کارنامه ی بچه پادشاه هفت کشور چیزهایی به دیگران می گوید .
پس چه بهتر که ما نسل سومی ها و شاید هم نسل چهارمی ها ، تجربه های هماهنگ و یافته های متناقص همدیگر را تقسیم کرده ، نقطه مشترک پیدا کنیم . با این دید طرح مصاحبه از راه دور را در نظر گرفتم و تصمیم گرفتم هر چندبار  از یک وبلاگ نویس هموطن دعوت به مصاحبه کنم تا با استفاده از دیدگاه دیگران ، خود راه را شناخته تر انتخاب کنیم .
مصاحبه اول را با ” باچه آزره ” یکی از وبلاگ نویسان موفق و در ضمن طنز پرداز هموطن انجام می دهم . چرا که در باره ی او شنیده ام که قبل از وبلاگ نویسی ، در رسانه نوشتاری نیز دست داشته و گذسته از آن یک هنرمندی است که در رشته های مختلف هنری خلاقیت های خود را نشان داده است . روی این اصل سوال را اینگونه از ایشان شروع می کنیم :
جناب محترم باچه آزره ، لطفا کمی خود را به خوانندگان ” چشمه ریگی” معرفی نموده ، بگویید تجارب شما از فعالیت در رسانه های مختلف دیروز ( نشریات )و امروز ( وبلاگ ها و سایت ها) چیست؟
بشیر بختیاری هستم. متولد جاغوری . کارهای هنری را از سال های اول دهه هفتاد شروع کردم. گرافیک کار می کنم و کاریکاتور می کشم. می توانم با افتخار بگویم اولین و آخرین کاریکاتوریست افغانستانی هستم که آثارم در بیشترین فستیوال های جهان راه یافته  و کاریکاتورهایم  در موزیم های معروف دنیا مثل ( یومیوری شیمبون جاپان . ملانصرالدین ترکیه . هخو تشک بلجیم. موزه های معروف تهزان) ثبت گردیده است. تئاتر های بسیاری نوشته و اجرا کردم. زبان طنز را بیشتر دوست دارم. ۹ سال خبر نگار صدای آمریکا بودم. یک سال در تلویزیون طلوع کار کردم بدم آمد طلاقش دادم و بلاخره دو سال آخر را در کابل برای شبکه های خصوصی  کلیپ های کوتاه ساختم که به نظرم موفقیتم بد نبود .
وضعیت وبلاگ نویسی در افغانستان نسبت به وبلاگ نویسی همزبانان ایرانی و تاجیکستانی چگونه است ؟ در ضمن در خود افغانستانی ها نظر به ترکیب قومی وبلاگ نویسی چه جایگاهی دارد ؟
در مورد وبلاگ نویسی اطلاع چندانی ندارم. فقط وبلاگ را صفحه ای یافتم که از این طریق با مخاطبان خویش رابطه برقرار کنم. یا چیزی می نویسم یا از تجارب دوستان استفاده می نمایم.
مسئولیت اصلی رسانه امروزی چیست؟ و چه باید کرد که پراکندگی ها به یک انسجام نگاری تبدیل شود ؟ هم در سطح قومی و هم در سطح ملی .
به عقیده من بیش از ۵۰% وبلاگ نویسان ” هر چند قوی یا ضعیف ” اما جدا اهمیت به کاروبلاگ و نوشتنشان قائل هستند و مجدانه می کوشند تا داشته های شان را به مخاطبان خویش برسانند. در این میان تعدادی هستند که تند حرکت می کنند و زود از نفس می افتند و دسته سوم هم کسانی هستند که به خاطر جلب توجه دختران یا پسران چیزهایی را از این و آن می گیرند  که متاسفانه این دسته بیشتر از دو دسته اول می باشند. اما در کل وبلاگ نویسی رو به رشد می باشد.
چه پیشنهادی برای وبلاگ نویسان نوجوان و جوان بی تجربه و کم تجربه مثل ما ها دارید ؟ بخاطر اینکه یک الگوی روشن رفتاری وجود ندارد و به قول برخی از بزرگان ما در افغانستان هنوز “ملت” نشده ایم ، چگونه می توان از ” ملت ” گفت؟
در این مورد باید عرض کنم که در حال حاضر وبلاگ نویسی میان جوانان شیوع چشم گیری داشته که در مورد کشور ما اکثریت جوانان یا می نویسند یا گشتی  به وبلاک ها می زنند.
تفاوت رسانه الکترونیکی را با رسانه های قدیمی مانند روزنامه ، مجله و کتاب چگونه ارزیابی می کنید ؟ و مخاطبان آنها را چگونه دسته بندی می نمایید ؟
با آن که به گفته شما رسانه های الکترونیکی  امروز با مطبوعات دیروز متفاوت می باشد . اما با این همه سایت یا وبلاگ هیچ گاه نمی تواند جای روزنامه یا نشریات را بگیرد. رسانه های طبعاتی یا جراید نیز مزایای دارد که توضیح آن در حوصله این صفحه نمی باشد.
این گفته شما به عقیده من تنها در کشورهای جهان سوم صدق می کند. اما در کشورهای غربی از کودکان تا مردان و زنان ۷۰-۸۰ ساله نیز به نام خود وبلاگ و سایت دارند. و دلیل آن نیز به نظرم این است که در کشورهای ما هنوز وبلاگ نویسی آنگونه که باید جای پای باز نکرده است و این نیاز به زمان دارد.

به نظر من ، در میدان بازی رسانه های امروزی بیشتر جوانان بازی می کنند . بزرگ سالان یا وارد این میدان نشده اند و یا اینکه با اسم مستعار می آیند . به طور مثال ، من وقتی پدرم را تشویق می کنم که در این میدان وارد بازی شود ، می گوید : “کوزه نو آبش سرد است ، بگذار کمی اطراف آن را منک بگیرد تا مثل کوزه های دیگر شود .” می گوید رسانه ی جدید مخاطبانش بسیار داغ و آتشین هستند ، تر و خشک را یک جا می سوزانند و همه چیز را با عینک امروزی نکاه می کنند . بیشتر نویسندگان آداب نویسی را که همان احترام به دیگران باشد مراعات نمی کنند و بیشتر دشنام نگاری مد شده است تا واقعیت نگاری . شما در این باره چه نظری دارید و چه باید کرد که کمی تعدیل ایجاد شود و سالمندان هم وارد میدان شوند تا از تجارب موفق و یا شکست خورده شان استفاده کنیم ؟
این غیر ممکن است که یک نسخه را به همه تجویز نماییم زیرا شیوه ها ، روش ها ، خواسته ها و تقاضا ها متفاوت می باشد. اما در کل اگر بتوانیم با در نظر داشت این که از این طریق پی گیری حقوقی نمی شویم . متعهدانه از حق بگوییم و بگذاریم به هر که بر می خورد این به نفع همه است.
با تشکر از باچه آزره که قبلا آمادگی خود را در این برنامه اعلام کردند و اگر چه در سفر بودند و زمان برای نوشتن و پاسخ گفتن نداشتند بازهم لطف کردند و به این سوالها پاسخ گفتند. من این سوالها را شخصا از باچه آزره پرسیده ام ، هر علاقه مند هموطن که نظری داشته باشد نیز می تواند پاسخ های خود را به سوالات بالا برایم ارسال کند ، باشد که از تجارب هم استفاده کنیم .

توسط آزاد

تظاهرات هزاران نفر در کابل

نوشته شده در پنجشنبه ۳ مرداد, ۱۳۸۷

تظاهرات هزاران نفر در کابل

تظاهرات ده ها هزار نفر هزاره در کابل علیه کوچی ها و حکومت طرفدار کوچی نشان داد که یک تفاوت آشکار بین افغان و هزاره از نگاه برخوردهای سیاسی بوجود آمده است . افغانها برای رسیدن به خواسته های خود که همان قبضه کردن تمامی قدرت و بیرون کردن دیگران از کشور باشد ، به کمر خود بمب بسته و خود را منفجر می کنند تا با کشتن خود و چند انسان بی گناه به جهان نشان دهند از دولت کابل راضی نیستند!
اما هزاره ها برای رسیدگی به حق غصب شده خود برای جلوگیری از قتل عام مردم بی گناه خود توسط کوچی ها با پشتیبانی دولت ، دست به تظاهرات مسالمت آمیز می زنند تا به جان نشان دهند که حکومت کابل ، حکومت ضد تمدن و ضد آرمانهای مردمی است .
حال این پرسش مطرح است که آیا جامعه جهانی در این بازی به جانب داری از جکومت می پردازد و یا اینکه جانب مردم طرفدار دموکراسی و قانون را می گیرد؟
اگر جامعه جهانی و سازمان ملل و کشورهایی که تحت شعار دموکراسی به افغانستان رفته اند ، به خواسته مردم آرام و صبور هزاره توجه نکند ، این حقیقت به جهانیان آشکار خواهد شد که شعارهای طرفداری از دموکراسی یک دروغ بیش نبوده و جامعه جهانی مشوق وحشیگری ، درنگی و انتحار است ! و خود ملیت های دیگر را نیز تشویق می کند که مثل افغان ها و پشتونها راه انتحار را پیش گیرند…
دیده شود که جامعه ی جهانی کدام روی سکه را به نمایش می گذارند ، طرفداری از دموکراسی و آزادی بیان یا طرفداری از توحش و انتحار!
در همین رابطه :
گزارش سایت خبری نما [همراه با تصویر]
گزارش سایت خبری کابل پرس [همراه با تصویر]
گزارش سایت خبری بی بی سی فارسی [همراه با تصویر]
تصاویر جمع آوری شده از تظاهرات

توسط آزاد

فیس بوک زیر ذره بین

نوشته شده در شنبه ۲۹ تیر, ۱۳۸۷

فیس بوک زیر ذره بین

نمی دانم تاکنون نام فیس بوک را شنیده اید و یا نه ، به هر حال بعد از معرفی کردن وردپرس فکر می کنم دومین وبسایتی که باید معرفی کنم فیس بوک باشد . خود من نیز تا دو، سه سال پیش نمی دانستم فیس بوک چیست و برای همین است که فکر می کنم تعدادی نیز در این مورد قبلا آگاهی داشته باشند . بگذریم ، فیس بوک یک شبکه ی اجتماعی است که مدعی است ۷۴،۰۰۰،۰۰۰ کاربر و عضو دارد . البته تعداد کاربران فیس بوک آنقدر زیاد هستند که می توان بیل گیتس را نیز میانشان پیدا کرد!
در پستی که وردپرس را معرفی کرده بودم یکسری اطلاعات در مورد سایت الکسا نیز داده بودم . به هر حال طبق آمار الکسا فیس بوک مقام صدم را در کشور همسایه افغانستان یعنی ایران داراست و مقام دوم را در کانادا بعد از سایت گوگل به خود اختصاص داده است .
با توجه به آمار بالا می توان به محبوبیت این شبکه ی اینترنتی پی برد . البته شبکه های اینترنتی بزرگ دیگری مانند مای اسپیس و یاهو ۳۶۰ نیز به رقابت با فیس بوک مشغول اند ولی به قول معروف فیس بوک جای خودش را در میان کاربران بدست آورده است . در همین اطراف خودمان نیز شبکه های اینترنتی کوچکی را مانند فلان و فلان می توان یافت ولی تنها مشکل این نوع شبکه ها نداشتن یک سری اهداف خاص است.
جالب اینجاست که اگر شما سه کلمه ی مخفف شده ی افغانستان AFG را درقسمت جستجوی این وبسایت وارد کنید شاید بیش از ۵۰۰ عضو پیدا می شوند که تنها نام AFG  را برای نام کاربری خود برگزیده اند! این یعنی بدون در نظر گرفتن کسانی که از افغانستان هستند ولی یک نام کاربری جداگانه برای خود انتخاب کرده اند .
ولی چیزی که مرا می آزارد خارج شدن رفتار تعدادی از هموطنان از حیطه ی شبکه ی اجتماعی است . از همان قضیه ی سال پیش که در مراسم بزرگداشت ملیت های مختلف برگذار شد گرفته تا به همین کاربران افغانستانی فیس بوک .
با وجود این همه آهنگ های وطنی ، وقتی تعدادی می آیند و رپ را به عنوان نشان دادن فرهنگ افغانستانی معرفی می کنند دیگر انتظاری از یک شبکه ی اجتماعی آزاد نمی توان داشت . پروفایل های بعضی از هم وطنان در این شبکه ها آنقدر شرم آور است که جرات گفتن و نوشتنش را ندارم ! نمی دانم شما در این مورد خاص چه نظر دارید؟
به هر حال یکی از مسائل مهمی که فکر می کنم هر افغانستانی باید به آن توجه داشته باشد همین حفظ هویت و تاریخ گذشته است . نه این که با خود فروختگی در برابر کشورهای بیگانه بخواهیم خود را همرنگ آنان کنیم . به قول معروف ما افغانستانی ها افراطی عمل می کنیم ، اگر بخواهیم مذهبی شدیم یک بنیادگرای خشکه مقدس می شویم و اگر غربی شدیم از آمریکایی ها و اروپایی ها هم بالا می زنیم و بی بند وبار تر از آنها می شویم  ! باور کنید ، حقیقت دارد . اگر هم باور ندارید پیشنهاد می کنم اطرافتان را با دقت بیشتری نگاه کنید …نمی دانم چرا ما افغانستانی ها نمی توانیم معتدل باشیم؟ چرا؟

توسط آزاد

به لطافت دست های پدر…

نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ تیر, ۱۳۸۷

دست های لاغر و استخوانیت را دوست دارم ، حتی زمانی که با آن درشتی اش روی صورتم دست می کشیدی . دست های پینه خورده ات را دوست دارم ، همان دست هایی که سالها مجبور به جمع کردن خارهای بیابان بودند. به تک تک خارهایی که به دستت رفت و جایشان ماندگار شد ، دوستت دارم . دست های که چندین سال قلم زدند و برای بالا بردن سطح سواد مردم کشور مجبور به نوشتن سطرها و کتاب ها شدند .  همان دستانی که شب ها روی سرم می کشیدی و داستان های پشت کوه قاف را برایم می خواندی . همان دست هایی که به آن اطمینان می کردم و دستم را در هنگام عبور از خیابان به دستانت می سپردم . دستانی که به جای گذاشتن لقمه ی در دهان تو ، لقمه در دهانم می گذاشتند . همان دستانی که چندین بار روی گوشهایم نهادی تا حرفهای کینه توز بیگانگان نژاد پرست را نشنوم .
به لطافت دستهای مهربانت دوستت دارم . دستهایی که بوی زندگی می دهند. دست هایی که چندین سال آوارگی را درخود جای داده اند و سرخم فرود نیاورده اند . هنوز هم دستهایت بوی زندگی می دهند ، بوی اعتماد ، بازهم مانند همیشه دستانم را به دستانت می سپارم .
سالروز میلاد حضرت امام علی ( علیه اسلام ) و همچنین روز پدر به تمامی پدران فداکار وطنم مبارک باد.

توسط آزاد

بیست و چهارم سرطان

نوشته شده در یکشنبه ۲۳ تیر, ۱۳۸۷

شهید سید اسماعیل بلخی

بیست و چهارم سرطان ، چهلمین سالگرد درگذشت غم انگیز و مرموز علامه شهید سید اسماعیل بلخی بر تمامی عدالت خواهان تسلیت باد.

توسط آزاد

قدرت در دستان دیوانگان

نوشته شده در جمعه ۲۱ تیر, ۱۳۸۷

قدرت در دست دیوانگان

زورگویی و برتری همیشه هدایت کننده ی کلمه ی نفرت انگیز ” قدرت ” است . در کنار اینها  رقابت نیز نمک اضافه ی این غذای شور می باشد . داشتن قدرت آنقدر آدمی را تا دیوانگی پیش می برد که از نمونه هایش می توان جنگ هایی مانند جنگ ویتنام ، عراق و افغانستان را مثال زد . یکی موشک هوا می کند و دیگری آپالو و به قول قدیمی ها خودش را قاطی بزرگترها می کند . یکی به جای اینکه بفهمد طالبان اصلی خود دولت است ، دم از طالبان پاکستانی می زند. دیگری بجای نگاه کردن به وضعیت خراب کشورش ، به فکر فراهم کردن احتیاجات کشوری بی هویت است .
خلاصه اینکه قدرت همیشه آدمی را دیوانه می کند . حال اگر این قدرت در دست دیوانگان باشد دیگر چه ها خواهد شد ! یکی وجود کشوری را انکار می کند که جهان آنرا پذیراست ، دیگری طرفداری کشوری را می کند که به قول معروف از باد هوا زنده است . سال ها پیش طالبان را بوجود آورد و با یک حیله گری حادثه ی به نام یازدهم سپتامبر ایجاد کرد و دست آورد خویش را از ریشه کند .  چند سال بعد یکی دیگر از مزدورانش را به همان روش قدیمی از سلطنت برکنار کرد و با یک دادگاه حکم اعدامش را صادر نمود.
پشت میز قدرت نشستن هم خودش حکایتی دارد . سکوت و به زبان ساده تر همان زورگویی و یا خفه کردن صدا در گلو نیز از مزایای داشتن قدرت است. قدرتی که رسانه ها ، حکومت ها ، ملیت ها ، و خیلی چیزهای دیگر را در دست دارد. زندانی به بزرگی زندان گوانتانامو می سازد تا به قول خودش تروریست را زندانی کند اما صبای دیگر زندان قندها را منفجر کرده و خود را بی خبر می اندازد.  از حیله های مکار این آقای پرزیدنت جورج – ب زیاد هست که نه در اینجا گنجیده می شود و نه من حال حساب کردنش را دارم . از شجاع طلبی آقای حامد – ک هم که بسیار سخن های زیادی است . از همان فرارش در سالروز هفت ثور گرفته تا همان حرف های خنده دار طالبان پاکستانی و همان سخنی گه گفته بود : طالبان فرزندان افغانستان هستند ! از ریس جمهور بیگانه ی دیگری هم که دستش روی ماشه ی تفنگ است و خودش را خیلی می داند سخن های زیادی در اینترنت می توان یافت . حوصله ی جر و بحث در مورد بیگانگان و نژادپرستان را ندارم ! کاش یکی بود که به این قدرت مندان می گفت : از جان مردمان بی گناه که گذشته اید ، حداقل به خاطر خودتان از این بازی دست بردارید !!!
حال این بار قدرت مندان چه نقشه هایی برسر دارند ، خدا خودش می داند…
[در کنار نوشته ی بالا دیدن ویدیوی زیر نیز توصیه می شود ! اول موزیک وبلاگ را خاموش کنید بعد ویدیو را تماشا کنید ]

توسط آزاد

جان انسان ها بی ارزش ترین متاع در افغانستان

نوشته شده در دوشنبه ۱۷ تیر, ۱۳۸۷

کشته شدن زنان و کودکان بی گناه ، کشته شدن غیر نظامیان ، بمب گذاری های انتحاری، پرواز کردن دانش آموزان و ترک کردن این خرابه از دست آوردهای این شش ، هفت سال حکومت بعد از طالبان است . قبل از آن هم اوضاع چندان خوب نبود ، همان حکومت طالبان را می گویم که زنده زنده آدم سر می بریدند و زنده زنده به گور می کردنند و می کنند. یادم می آید سال دو هزار و یک میلادی بود که بعد از حملات نمایشی یازدهم سپتامبر آمریکا با ارتش و سربازهایش قلب افغانستان، کابل را هدف حمله قرار داد.
از آن روز تا به حال هرچه که در اخبار می خوانم حکایت از کشته شدن بیگناهان و غیر نظامیان در یک نبرد خیالی است . نبردی که هفت سال است بدون هیچ هدفی مردمان افغانستان را از زندگی شان محروم می کند . نبرد دروغین با خشخاش، با تروریست و یا نبرد با همان بن لادن و ملاعمرش .
سکوت در مورد قضیه ی کوچی ها ، به شهادت رسیدن تعدای از دانش آموزان ، قتل عام ها ، حملات انتحاری ، بمب گذاری هتل کابل ، انفجار برنامه ریزی شده ی زندان قندهار و خیلی از حادثه های بزرگ دیگری که حتی به یاد آوردنشان دل آدمی را می رنجاند خود حاکی از بی ارزش بودن جان انسان ها در افغانستان است.
همین چند وقت پیش در جایی خوانده بودم پدری فرزندش را به ازای هزار دالر به یک خان فروخت …این هم یک مثال دیگرش! وقتی که یک سگ جنگی را به جای یک انسان تعویض می کنند ، این چیزها دیگر چیزی به حساب نمی آید. این حادثه ها ، حوادث دلخراشی هستند که هم در زمان طالبان اتفاق افتاده اند و هم در زمان کرزی اتفاق می افتد . با گذشت بیش از سی سال نا آرامی در افغانستان هنوز هم این حکایت ها تغییری نکرده اند ، حادثه ی امروز در سفارت هند خود ثابت کرد که این نا آرامی ها و حکایت ها ادامه خواهد داشت .حکایتی که زندگی بیش از سی و یک میلیون نفر را به بازی گرفته و آن ها را به بی ارزش ترین متاع جلوه می دهد.

توسط آزاد