سال پیش بود که خبر وارد شدن یک گروه موسوم به نام کوچی ها را در اینترنت خواندم . با گذشت از حملات وحشیانه ، غارت ، تصاحب اموال و زمین ها دیگر چه چیزی می توانست رخ بدهد؟ از خودم پرسیدم …
تا همین سال پیش نمی دانستم کوچی ها چه کسانی هستند . تا آنکه فرصتی پیش آمد و از پدرم در مورد کوچی ها سوال کردم! پدرم با اندکی تامل گفت : کوچی بلای جان هزاره است ، کوچی یعنی دولت ، کوچی یعنی طالبان…
باوجود اینکه هنوز مفهوم روشنی از کوچی ندارم ، برایم سوال پیش آمد که چطور کوچی هم می تواند دولت باشد و هم مخالف دولت ؟ اما سکوت دولت مردان آن سرزمین و چشم پوشی از جنایات کوچی ها خود گواهی یک نوع همکاری با آن گروه نیست ؟ و به راستی کوچی کیست ؟
امسال زمستان در حالی جای خود را به بهار می دهد که افغانستان یکی از بدترین و شاید هم یکی از سخت ترین زمستان ها را پشت سر گذاشت . از تلف شدن صدها زن و کودک در سرما گرفته تا هلاک شدن هزاران راس مواشی که خود ضربه ی سنگینی به حساب می آید . گذشته از آن فکر می کنم سال هشتاد و شش یکی از خونین ترین سالها برای افغانستان بعد از طالبان بود . کشتار غیر نظامیان از هر طرف ، به شهادت رسیدن دانش آموزان در حادثه ی بغلان و حتی انفجارهای کابل و قندهار زخم های به جای مانده از این سال سیاه هستند.
کاش می توانستم یک شاخه گل به مناسبت فرا رسیدن بهار به تک تک کودکان وطنم تقدیم کنم . اما چه کنم که هیچ چیزی نمی تواند زخم قلب های کوچک آنها را مرهم بگذارد…