
زنگ سوم بود ، کلاس عکاسی و نقشه برداری . معلم یک سری اسلایدها (تصاویر) را آورده بود و راه کارهای عکاسی و چگونگی داشتن یک موضوع جالب را برایمان یاد می داد . هر بار که اسلایدی می گذشت و نوبت به دومین عکس می رسید یک سری کلمات را باید درون کتابهایمان نت برداری می کردیم . نیم ساعت از کلاس همین طور گذشت ، به گمانم حدود چهل تا پنجاه عکس را مرور کردیم . آخرین عکسی که بر ذهنم ماندگار شد یک عکس قدیمی و نه چندان نا آشنا از زنان سرزمین من بود .
برقه های آبی رنگ روی صورتشان ، ایستاده شدن در یک صف منظم و چگونگی به تصویر کشیدن این زنان از نکاتی بود که معلم به آن ها اشاره کرد. برای خیلی از دانش آموزان این اولین باری بود که عکسی از یک انسان به این صورت می دیدند . بعضی هایشان حتی سوال کردند این چه چیزی است ؟ تا اینکه معلم با یک اشاره سرد گفت این ها گروهی از زنان یک کشور آسیایی هستند .
شاید وقتی خنده بچه ها را دید دلش نیامد بگوید اینها زنان افغانستان ، وطن من است . ولی ای کاش می گفت . کاش می گفت اینها زنان سرزمینی هستند که بیش از چندین سال حقیرترین افراد بودند و هستند . کاش می گفت این زنان همان زنان دلاور افغانستان هستند . همان زنانی که برقه پوشیدنشان نشان از مظلومیتشان دارد . زنانی که انسان بودند ، زمانی که طالبان انسان سر می برید .
کاش می گفت اینها زنان سرزمین زخم دیده افغانستان هستند . زنانی که طالبان قدرتش را با کشتن آنها به تصویر کشید ! زنانی که نه تنها برای فرزندانشان مادر بودند بلکه جای خالی پدر را برای فرزندانشان نیز پر می کردند . جای پدرانی که طالبان به زور سرشان نماز می گذاشت ، از سر آنها را حلال می کرد و در آخر با گلوگه بر سرشان حکم دروغ الهی را اجرا می کردند !
عکس ورق خورد …. معلم حتی یک کلمه از حرف های بالا را نگفت و پوزخند سرد نادانی هنوز بر لب دانش آموزان کلاس باقی مانده بود .

دوست گرامي ، شما با وارد کردن ايميل خود و تاييد ايميل ارسال شده توسط فيدبرنر مي توانيد آخرين مطالب سايت را از طريق ايميل دريافت کنيد . ايميل شما پيش ما محفوظ مي ماند و هچ گونه ايميل تبليغاتي براي شما فرستاده نخواهد شد.

۵ آبان ۱۳۸۷
آزاد جان ودوست عزیزم سلام امید وارم موفق وصحتمند باشید
از اظهار نظر وابراز لطف تان سپاس گذارم .
در باره اسامی اشخاص که عکسهای شان در فتوبلاگ آمده باید عرض کنم همان طوری که مشاهده می کنید دانش آموخته گان وبلاگ نویسی هستند یا ورزشکاران که خودم هم دقیقا اسامی ها نمی دانم دیگر کدام اشخاص مهم دیگر نیست .
از توصیه بجای تان متشکرم
اما راجع عکسهای جلسه بیست سوم موج سوم بازم متشکرم .
در رابطه با این نوع عکسها وانتخواب آنان . چون همه آنها نماد از کوشش وفعالیت و پشت کار است . فکر نکنم بی ارتباط باشد از طرفی تعین عکس سلیقه ای است کدام چیزی دیگر خیلی دخالت ندارد.
یکی درد یکی درمان پسندد
یکی وصل یکی هجران پسندد
من از درمان وصل رنج هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
با امید یدار مجددتان ازاد عزیز – ضمنا مطالب زنان سر زمین من را خواندم
زبیا به تصویر کشیدی – انشالله که ازهمه حصار ها آزاد باشی .
۵ آبان ۱۳۸۷
salam.. man too webloge jadidam ham linketoon kardam.. webe gadimim Fixel bood age yadetoon biad..
movaffag bashin
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام دوست عزیز. تشکر از اینکه به وبلاگم سر زدی. مشکل زنان افغانستان یک موضوع ریشه دار است. این تنها طالبان نبودند که به زور به زنان برقع می پوشاندند، بلکه جامعه ما هر روز این کار را می کند. حالا که طالبان نیستند، ولی تعداد زنان برقع پوش کم نیستند. در واقع، این به یک فرهنگ تبدیل شده است و بر طرف کردن آن کاری بس مشکل، طاقت فرسا و وقت گیر است. فعلاً حکومت به چادری زنان کاری ندارد، مردهای زیادی هم در خانواده ها هستند که بر برقع پوشیدن توسط زنان اصرار نمی ورزند، اما خود زنها به برقع پوشیدن ادامه می دهند. به عنوان مثال در خانواده ما، هیچ محدودیتی وجود ندارد که باید حتماً زنان خانواده برقع بپوشند، اما تعدادی از آنها برقع و تعدادی دیگر چادر سیاه می پوشند. بعضی از زنها در واقع خود را بدون برقع راحت احساس نمی کنند. این چیزی است که از خودشان شنیده ام. ولی تلاش برای بر طرف کردن این عرف وقت می گیرد.
راستی وقتی حکایت خودت را خواندم به یاد حکایتی افتادم که چند ماه پیش برای خودم اتفاق افتاد. یکی از اساتید علوم سیاسی در دانشگاه جورج تاون در مورد سیستم انتخاباتی آمریکا سخنرانی می کرد و چند سلاید را هم غالباً عکس بودند را هم نشان می داد. در آخرین سلاید، عکس یک زن افغان را نشان داد که در حالی که برقع به سر دارد، کارت رای دهی در دستش می باشد. استاد گفت که آمریکائی ها کارت ثبت نام رای دهی ندارند، در حالی که در کشوری که ما دموکراسی را به آنجا بردیم زنان برقع پوش آن کارت رای دهی دارند. متاثر کننده بود، ولی این واقعیت زندگی ما هست.
۵ آبان ۱۳۸۷
دیگه به من سر نمیزنی دوست عزیز؟؟؟؟
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام عزیز … مطلب تاثیرگذاری بود … به امید اون روزی که نبینیم حقوق عده ای به واسطه نادانی عده ی دیگه پایمال شه …
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام دوست خوبم
بابت حضور قبلی ممنون
ღ ♥ ღ زمزمه هایی درسکوت شبღ ♥ ღ
به روز شد
منتظر حضور همیشگیت هستم
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام تقدیم تان برادر خوب! ارزومندم که سلامت باشید. دیری بود نیت نیامده بودم وبه خانه پر احساس وعاطفه شما هم نیامده بود. امروز وقتی کلبه گرمی تان را با چند کلیکی باز کردم. پیشرفتهای زیادی دیدم . نوشته های زیاد وپر عاطفه ای بود. تاجائی مرور کردم. واین نوشته تان در مرود تصویر زنان سرزمین من نهایت بادرد وبا احساس بود. بلی! ای کاش میگفت اینها زنان سرزمین زخم دیده افغانستان است .زنان سرزمینی که دختران شان تا هنوز مورد تجاوز قرار میگیرد . سرزمینی به اسمی افغانستان. سرزمینی که سالهاست درد میکشد وخون می چشید.
.
خوش باشید همیشه
۵ آبان ۱۳۸۷
می بینم که زنگ سوم چقدر سخت تمام شده برایت آزاد جان ولی برای آنها که تصویرشان در اسلاید ها بوده هیچ زنگی نیست که پیغام ختم را بیاوره!
انتها را پایانی نیست . انتهای جهالت طالبان را تا هنوز پایانی نیست!
…………..
بازم یک فغان دیگر و یک ناله دیگر در لیست نامه ها میخوانم … بازهم به همجنس خودم فکر میکنم…چقدر بیگانه است!
………….
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام
می دانید امروز برای بار اول متوجه شدم که شما فقط هفده سال دارید.
دست مریزاد!
با این عمر اندک ، چنین خوب و صفا و خواندنی نوشتن هنری است که آن را نباید دست کم گرفت.
عمرتان دراز و دست تان در نوشتن بلند باد.
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام دوست عزیز! من تا هنوز سعی نموده ام کامنتی برای نوشته های تان بنویسیم. ولی هربار درج نشده و نمیدانم مشکل از کجا است. نوشته های تان خیلی زیبا است و حکایت از استعداد عالی تان می کنند.
امید است شاد و درخشنده باشید.
۵ آبان ۱۳۸۷
سلام
لینکت کردم اگه دوست داری تو هم لینک کن.
امید وارم در آینده ای نه چندان دور به عنوان یکی از نویستدگان کشور عزیزمان بدرخشی.