جنگ در عراق بعد از ۷ سال پایان یافت ، ۷ سالی که برای هر آمریکایی و عراقی مانند یک قرن گذشت . همین چند روز پیش برابر با ۱۹ آگوست سال ۲۰۱۰ آمریکا اعلام کرد که جنگ عراق را پایان داده و سعی می کند تا نیروهای خود را از عراق خارج کند . چیزی که مرا به خنده واداشت این است که آمریکا حتی برای پیروزی نمادین خود در عراق جشن هم می خواهد بگیرد !
خلاصه این ابر قدرت خود می برد و می دوزد ، خیال کرده دوره همان دوره ی جهالت است که مردم چشم هایشان را در مقابل نسل کشی و جنایات جنگی این کشور دموکراسی خواه ببندند .
بهانه ی سلاح های کشتار جمعی
یکی از بهانه های اصلی که دولت آمریکا برای حمله به عراق و سرکوب صدام بیان کرد، وجود سلاح های کشتار جمعی در این کشور بود . سلاح هایی که هیچ گاه پیدا نشدند و هیچ مدرکی برای اثبات وجود چنین سلاحی در دست رس عموم قرار نگرفت. حتی تعدادی از بازرسان سازمان ملل بعد از اینکه در عملیات اکتشاف سلاح های کشتار جمعی موسوم به WMD در عراق ناموفق بودند در گزارشات تلویزیونی اعتراف کردند که هیچ سلاحی پس از بازرسی پیدا نکردند ، با این حال آمریکا بهانه را برای هدف قرار دادن ” دلقک” خود یافته بود و هیچ چیز نمی توانست مانع حمله نظامی به عراق شود . به هر حال گزینه سلاح های کشتار جمعی مانند همان قضیه ی ۱۱ سپتامبر است ، با این تفاوت که این بار دیگر برج دوقلویی در آمریکا برای پایین آوردن باقی نمانده بود !
موضوع کنونی این نیست که آیا عراق دموکراسی خود را با حضور ارتش آمریکا از صدام پس گرفت یا نه ، سوال اصلی باید این باشد که صدام قدرت خود را مدیون چه کسی بود ؟ پاسخ سوال : همان کسی که بن لادن را علیه روس ها تقویت کرد ! خلاصه این که آمریکا هر وقت سگ های تربیت شده اش زیادی سر و صدا به راه انداختند ، تفنگ به دست سربازانش می دهد و آنها را راهی جنگ می کند . این شیوه نوین سیاست آمریکاست ، هرجا سود است زنده نگه دارد و هرچه ضرر است خفه کند !
آمریکا خود نیز قربانی جهالت شد
بحث مردم آمریکا با چهار تا آدم کرواتی و کت شلواری که حتی بلد نیستند اسلحه را درست به دست بگیرند جداست ، حالا نمی گویم بیشتر مردم آمریکا ولی همه شان موافق حضور نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه نبودند . البته تعداد معدودی آمریکایی پیدا می شوند که وقایع خبری را دنبال کنند ! بیشترشان اینقدر غرق در تماشای فیلم های کارتونی و تخیلی هستند که دیگر جنایات دولت برایشان مفهومی ندارد . وقتی ۱۸ درصد مردم آمریکا فکر می کنند که ریس جمهورشان مسلمان است و ۴۳ درصد دیگر هیچ نمی دانند که مذهب اوباما چیست ! نباید تعجب کرد که چرا مردم آمریکا دنبال علل حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق نیستند !
بگذریم ، جای تاسف است که هنوز هم عده ای وجود دارند که فکر می کنند آمریکا برای جمع آوری سلاح های کشتار جمعی و یا برای دموکراسی آوردن به عراق لشکر کشی کرد . به هر حال این پیروزی نمادین و شکست واقعی را به دولت مردان آمریکا تبریک می گویم ! حال بشینید و این نسل کشی و جنایت جنگی را در خلا واقعیت جشن بگیرید …
کم کم خودم هم دارد باورم می شود که یگان جادوگری ،دیوی و یا پلیدی این سرزمین لعنتی را نفرین کرده ! آن هم از نفرین هایی که باید خون تک تک مردمانش به روی زمین ریخته شود . افغانستان گورستانی است برای ملت های قهرمان ! هم از نوع روسی ، انگلیسی و هم از نوع آمریکایی . خلاصه ی کلام هر که پایش به افغانستان می رسد ، این دیار نفرین شده آنچنان قلم پایش را می شکند که دیگر تصاحب را با خود به گور می برد .
این را من نمی گویم ، تاریخ خود اثبات کرده و نشان داده که افغانستان چطور قبرستانی عظیم برای قدرتمندان زمانه گشته است. زمانی که جاده های خاکی و گل آلود افغانستان لاشه ی تانکهای روسی را مانند گرداب در مقابل چشمان جهانیان در خود فرو می برد ، آمریکا باید فکر آن را می کرد که چنین حادثه ای در کمین ارتش قول پیکرش است . براستی که افغانستان ۹۰ سال پیش استقلالش را زیر چتر همین جادو بدست آورد ، جادویی که باعث تکه تکه شدن عزت و بزرگی بریتانیایی کبیر شد و آنچنان بریتانیا را به خاک سیاه نشاند که بعد از ۹۰ سال بریتانیا هنوز هم در فکر تخریب این کشور نفرین شده است .
و امروز سالروز استقلال افغانستان است ! استقلالی واقعی ! و بدور از تمجید ! دلم نمی خواهد ۲۸ اسد امسال را برای استقلال افغانستان جشن بگیرم ! همیشه فکر می کردم جنگ پایان آرزو ها نیست ، همیشه خیال می کردم افغانستان هم یک روز آباد می شود و مردمانش با صلح کنار هم زندگی می کنند و آن وقت استقلال را در کشور خودشان جشن می گیرند ! ولی اشتباه فکر می کردم …سر و ته این کشور لعنتی همه اش جنگ و خون ریزی است ، پس بهتر این است که خودمان را با جمله های ” آبادت می کنیم وطن” و ” هنوز هم امید وجود دارد ” و چرت و پرت هایی مثل این گول نزنیم ! به قول علیزاده طوسی “مرده شور ” این مملکت و این افغانستان را بروم !
به قول معروف ، هرجا سنگ است به پای لنگ است . حال این کوچی ها هم تبدیل شده اند به یک معضل اجتماعی ، سیاسی برای جامعه هزاره . هزاره ای که خودش هنوز درگیر این است تا هویت از دست رفته اش را بازیابد باید مجددا رو به روی کوهی از مشکلات نژادپرستی و قوم گرایی قرار بگیرد .
و در آخر ، به معاون دوم ریاست جمهوری محترم کشور “د افغانستان اسلامی جمهوریت” تبریک عرض می کنم که چطور من ، شما و مردم غرب کابل را فدای ریس جمهوری محبوب و دولت موفق اش کرد …
بعضی اوقات زمانی که به کتابخانه می روم سری هم به قسمت “زبان های مختلف” می زنم تا اگر فیلم و یا کتاب فارسی جدیدی آورده بودند آن را از کتابخانه دریافت کنم . بیشتر طرفدار کتابهای فارسی هستم تا فیلم های فارسی زبان ، حتی چند سالی می شود که دیگر نه تلویزیون فارسی و نه فیلم و سریالهای فارسی نگاه می کنم . آخرین فیلم فارسی که از کتابخانه دریافت کردم ، فیلم “بچه های آسمان” با کارگردانی مجید مجیدی بود ولی دیروز که به کتابخانه رفتم بازهم یک فیلم از مجید مجیدی را روی قفسه ها دیدم و اینبار فیلم ” آواز گنجشک ها ” .
کلا فیلم هایی که مجید مجیدی می سازد فیلم هایی هستند که ماندگار می شوند ، مثلا همین بچه های آسمان و به رنگ خدا را من بیش از دو بار نگاه کرده ام . به عقیده ی من مجیدی مخاطب خود را سالهاست که شناخته و مثل فیلم های امروزی به هرزه گویی نمی پردازد. مجیدی و مخملباف دو کارگردانی هستند که فیلم هایشان به طرز عجیبی به دل آدم می نشیند ( البته این یک نظر شخصی است ) ، فیلم های این دو کارگردان موضوع اصلی را بدور از تحریف بیان می کند. خلاصه این فیلم آواز گنجشک ها را نگاه کردم و مثل همیشه مجیدی را احسن گفتم که چطور این فیلم را اینقدر زیبا ساخته است .
مجیدی در فیلم “آواز گنجشک ها” دو جامعه را به هم پیونده زده ، یکی محروم از ثروت و دیگری محروم از پاکدلی و معصومیت . از حقیقت پیوستن رویاها گرفته تا مواجه شدن با کوهی از مشکلات و موانع ، همه و همه در شکل گیری این فیلم دخیل اند .
داستان فیلم را اینجا نمی نویسم تا شاید پیش قدمی باشد برای تماشای این فیلم ماندگار که بهانه ای است برای فکر کردن در مورد مسائلی که هیچ وقت در زندگی خودمان به آن ها توجه نکرده ایم .
ادامه مطلب را بخوانید
آنشرلی با موهای قرمز عنوان فیلم و کارتونی است که در دهه ی هفتاد از تلویزیون ایران در بخش کودکان پخش می شد . چند روز پیش به طور اتفاقی در شبکه سی بی سی کانادا این مجموعه را مشاهده کردم . البته نسخه ی که سی بی سی پخش کرد فیلم این مجموعه بود .
با جستجو در اینترنت توانستم نسخه فارسی ” آنشرلی با موهای قرمز” را پیدا کنم . چیزی که توجه ام را جلب کرد حرف ها و سخنان راوی در قالب یک دکلمه ای است که آغازگر این مجموعه می باشد . می توانید آهنگ این مجموعه را گوش کرده و به معنای واقعی این دکلمه پی ببرید . ادامه مطلب را بخوانید