چند صباحی است که از حادثه دلخراش غرق شدن هزاران جلد کتاب در دریای هیرمند می گذرد ، اما به قول قدیمی ها : “ماهی را هر وقت از آب بگیری ، تازه است ” ، خصوصا اگر ماهی کتاب خوان هم از آب دربیاید !
یکی از استادانم همیشه می گفت ، این وطن ، جور شدنی نیست … به راستی که خاک افغانستان خاکی نفرین شده است ، هر موجودی که پایش به آنجا می رسد زنده بر نمی گردد . روس ها نتوانستند افغانستان را به قلمروی حکومتی خود تبدیل کنند ، همانطور که آمریکا نتوانست نوچه های غربی اش را آنجا جاسازی کند و همین طور پاکستان که خود غرق اشتباهات و دخالت های بی جایش شد .
به هر حال ،بعد از فدا کردن جان هایشان در راه بن لادن طالبانی این بار نوبت کتاب بود . شاید هم تعداد مردم وطن پرست انتحار پذیر کم شده است که اینبار تصمیم گرفتند نارنجک ها را به دور کتاب ها ببندند !
و چقدر ماهی های هیرمند خوشبخت هستند ! چرا که در دیگر کشورها مردم خودشان را به زحمت می اندازند تا کتابی برای خواندن تهیه کنند ، اما در افغانستان ماهی ها هم کتاب را به طور رایگان دریافت می کنند .
این مردم قدر کتاب و فرهنگ نمی دانند ، همین . این دیار برای خواندن کتاب و دانش و فرهنگ نیست ! برای منفجر کردن نارنجک ! برای سربریدن ! برای تروریست نامیدن ! برای مدرسه خراب کردن ! برای کتاب سوزاندن ! برای کتاب به آب انداختن ! برای آدم ربایی ! برای بن لادنی بودن ! برای فقیر بودن ! برای خودسوزی ! برای آوارگی و برای دل سوزاندن است !
بی خود نیست که افغانستان یکی از منفورترین کشورهای جهان ، به خاطر حکومت های جاهلش است ! به هر حال ، گردابی که از به آب انداختن این کتاب ها ایجاد شد ، دیر یا زود جاهلین ضد فرهنگ را غرق خواهد نمود . و باز ، استادم چه قدر زیبا می گفت : “که این وطن ، جور شدنی نیست …”
ماهی های کتاب خوان
نوشته شده توسط آزاد، در تاریخ ۵ تیر ۱۳۸۸
دسته ها: افغانستان، منابع خبری
برچسبها: آمریکا, افغانستان, بن لادن, دریای هیرمند, طالبان, ماهی, منفورترین کشور, وطن, کتاب
برچسبها: آمریکا, افغانستان, بن لادن, دریای هیرمند, طالبان, ماهی, منفورترین کشور, وطن, کتاب
با عضویت در فید چشمه ریگی حتی یک مطلب را هم از دست ندهید. تنها کافی است ایمیل خود را در اینجا وارد کنید:








۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ
سلام وصد سلام به دوست ازاد من
تشکر از حضور سبز تان در کلبه خرابه ام
اولا بابت از بین بردن انهمه کتاب باارزش واقعا متاسف شدم
هیچ منطقی این کار ضد فرهنگی نمیتواند قبول کند
دوما بلی دوست عزیز
مدت ۱۷سال است که مشغول کار عکاسی در اتلیه هستم
اما متا سفانه هنوز جواز کار ندارم یعنی چون افغانی هستم باید تمام عمرم را به عنوان شاگرد کار کنم !!!
شکایت نزد که برم خدایا ؟
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۷ ق.ظ
سلام دوست عزیز
اول از آشنایی باهاتون خوشبختم
من هم دانشجوی ادبیات انگلیسی هستم و علاقه مند به انگلسی
وبلاگ بسیار زیبایی دارید که نشان از حسن سلیقتون داره
دوم که چرا اینطور فکر میکنید؟
نباید نباید نباید اجازه بدیم اینطور بشه مثل مردم ایران
دلم برای اونا میسوخت حالا خودم….
من امروز فهمیدم که نمیتونم رای بدم…
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۲۵ ق.ظ
راستی با اجازتون لینکتون میکنم
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۷ ق.ظ
سلام دوست عزیز تشکر از حضور شما در وبلاگ و درفیس بوک. وبلاگ واقعا خوبی داری و امیدوارم خوبتر هم بشود، حساسیت شما هم در مورد مسایل وطن قابل تحسین است.
در مورد آن سوال هم منظورم آشنایی بیشتر بود. من بر خلاف شما دنبال آدمهای واقعی در دنیای مجازی هستم. فلسفه اصلی این دنیا هم باید همین باشد تا در شناخت و نزدیکی ادمها کمک کند و فواصل را ازمیان بردارد که برداشته است،پس علت این پنهانکاری شمارا که مخصوصا به اصطلاح در دنیای ازاد هم زندگی می کنید درک نمی کنم. با این همه فکر می کنم شمارا واقعی ونه مجازی می شناسم و لذا شمارا به لیستم اضافه می کنم.
باز منتظر شما هستم.
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۱۵ ق.ظ
سلام برادر عزیز
نوشته های شما همیشه زیباست
امید وارم همیشه در کار تان موفق باشید
۶ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۴ ق.ظ
دردناکه
۷ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۲۴ ق.ظ
سلام
اگرچه این روزها زیاد نمی نویسید اما این کم نوشتن هم در هرحال بهتر از ننوشتن است.
همانگونه که عبدالقادر بلوچ نوشت، رودخانه هیرمند صاحب کتابخانه شد!
۸ تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۴۶ ق.ظ
سلام
ممنونم که به من سر زدید.
از این حادثه متاسفم.
در پناه خرد….