بیست و چهارم سرطان

بیست و چهارم سرطان ، چهلمین سالگرد درگذشت غم انگیز و مرموز علامه شهید سید اسماعیل بلخی بر تمامی عدالت خواهان تسلیت باد.

بیست و چهارم سرطان ، چهلمین سالگرد درگذشت غم انگیز و مرموز علامه شهید سید اسماعیل بلخی بر تمامی عدالت خواهان تسلیت باد.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۱ ق.ظ
سلام آزاد عزیز!
زنده باشی دوست خوبم آزاد عزیز که با یادی از فقید مرد ادب اندیشه وسیاست دردیار پر افتخار خراسان زمین به موقع یاد اورشدی.
سال ۱۳۴۷ شاگرد صنفنهم لیسهء جامی شهر باستانی هرات بودم فکر میکنیم که عزیمت استادعلامه بلخی شهید سید اسماعیل از ایران برگشت از مسافرت بود زمان ظاهر شاه سران شاهی وقت به مخاطره افتلده بودند که چنین پذیرایی عظیم با جمعیت انبوه به خاطر آن هم یک نفر چگونه ممکن است.
بین ما شاگردان مکتب سر شخطیت این اندیشمند وطرفدارانش بحث های میشد هر چند من آنوقت ها به سیاست نمی اندیشیدم ولی به خاطر دارم بهر صورت تا جایکه بیوگرافی سیاسی این مرد مبارزه وسیاست را از نظر سیاسی خواندهام به تشریح چنین است:
علامه شهید سید اسماعیل بلخی شخصیتی است جامع و کثیرالابعاد که هر بعد وجودش پهناور و بیکرانه است و درک همه جوانب شخصیت او نه چندان سهل است که در چند سطر و یک مقاله ممکن گردد. این دریای بیساحل را شناوری باید بیبدیل و قهرمان و همانند بلخی. اما به قدر وسع و توان و ظرفیت خود سیری خواهیم داشت در اندیشههای سیاسی آن علامه شهید.
بلخی؛ در کنار مکتب عرفانی، فلسفی و ادبی که هر کدام دارای ویژگیها و امتیازاتی است، دارای مشرب و مسلک سیاسی است و این صرف ادعا نیست که در این سطرها تصویر میشود، بلکه در سیره گفتار و رفتار آن شهید عالیقدر متجلی و بینیاز از دلیل و مدرکتراشی است.
شهید بلخی میگوید: «رفقا و آقایان! میخواهیم شما را به تاریخ سیاسی آشنا کنم، این تخصص و مسلک من است.» و این مسلک را در عمل نیز پیاده کرد و در حیات پرافتخار خود حماسههای ماندگار بر جای گذاشت. برای رشد و تعالی افکار مذهبی و سیاسی جامعه، حزب و جریان اسلامی را تأسیس کرد و برای سرنگونی سلطه جابرانه سیاسی حاکمان استبدادگر، دست به قیام مسلحانه زد و برای تحقق هدفهای سیاسی خود، سالها محنت و ناملایمات روزگار را تحمل کرد و این همه را در سخن کوتاه چنین گوید:
«سی و یک سال مبارزه را با خود گرفتم، پانزده سال به نفی بلد، تبعید، مشقتها و مرارتهای زیر سیوف خیلی زود گذشت… پانزده سال هم زندان… ولی زندگی همین است. تنها عشق و علاقه به مرام داشتم، جز این چیز دیگری نبود.»
بلخی در شکنجهگاههای زندان نیز از مسلک سیاسی خود دستبردار نیست، چنان که مجموعه هفتاد و پنجهزار بیت، سرودههای دوره زندان او مالامال از آراء و افکار و مفاهیم سیاسی است و این، یکی از برتریها و امتیازات علامه شهید سید اسماعیل بلخی بر همعصران و شخصیتهای هم روزگار اوست که توانست بلخی جوان را از قید و بند زمان و دیوار قرنها رهایی بخشد و در قطار «بیدارگران اقالیم قبله»، «نهضتگران تاریخ» و تاریخسازان بزرگ قرار دهد.
رویکرد بلخی به سیاست و علمالاجتماع و ایجاد جنبشهای مردمی نه به خاطر شهرت، شهوت، آشوبآفرینی، غوغای سیاسی و اجبار اداری است، که خود میگوید: «امروز روز جنبش است، روز حرکت است، لکن جنبش متین، جنبش با معنا، جنبش علم و فرهنگ، نه جنبش انارشیستی، جنبشی که واقعاً حکایت از یک سرچشمه علم و دانش کند»، بلکه بلخی این ضرورت را احساس میکند که برای شکستن افسانه تخدیرآور «جدایی دین از سیاست» به عنوان یک عالم دینی و پیشوای مذهبی، پرچمدار مبارزات سیاسی نسلهای مظلوم و محروم از حقوق انسانی و اسلامی خود باشد.
آری! مبارزه با افسانه خوابآوری که جهانخواران بزرگ در گوش امت اسلامی میخواندند و تا کنون نیز به گونه بیرمق زمزمه میکنند، ضرورت سهمگیری عالمان و پیشوایان دینی در امور سیاسی را در حد یک تکلیف شرعی و مسئولیت اسلامی تبیین مینمود و بلخی نیز در عصر خود این ضرورت را درک میکند و مسلک سیاسی را بر میگزیند. زیرا پیشوایان ما «ساسۀالعباد»اند و پیشینیان ما نیز در این خارستان گام نهادهاند، چنان که علامه کاشف الغطاء (رضواناللهعلیه) در جواب کسانی که میگفتند روحانی مسلمان نباید در سیاست دخالت کند، چنین مینویسد: «اگر معنی سیاست خیرخواهی و خدمت و راهنمایی و جلوگیری از فساد و ظلم و خیانت و نصیحت زمامداران و توده مردم و بر حذر داشتن آنان از گرفتار شدن در زنجیر استعمار و بندگی و جلوگیری از افکندن دامها و غلها و زنجیرها بر گردن ملتها و کشورهاست، اگر معنی سیاست اینها است، آری، تا فرق سرمان در آن غرقیم و این از واجبات است و من خودم را در پیشگاه خداوند و وجدان مسئول میبینم.
زیرا دخالت در سیاست از وظایف من و اجداد من است و این هدف بزرگ و پیشوایی مهم و خلافت خدایی است.»
بلخی در گزینش مسلک سیاسی، سیره پیشوایان بزرگ اسلام را دنبال میکند و در چکامه زیبا میسراید:
بر مردگان بیعشق طعنی است از شهیدان
مردی و عار بادت زین بیمرام مردن
از خون کامجویان لوح مزار نقش است
در راه کام مردم به از زکام مردن
رفتند پیشوایان با داغ عشق، بلخی
مأموم را ببایید همچون امام مردن
پایههای اساسی تفکر و اندیشه سیاسی بلخی در سرودهها و سخنان او بیان گردیده که در سیر اجمالی اندیشههای او نمایان میشود و ما عمدهترین آنها را بر میشماریم که عبارتند از:
اول ـ تعیین خط مشی صحیح
دوم ـ عمل انقلابی
۱ـ تعیین خطمشی صحیح:
یک حرکت سیاسی زمانی رو به رشد و همگام با موفقیت است که مسیر درست و خط مشی عاقلانه و کامل اتخاذ نماید. آرمانهای متزلزل و نادرست در حرکت تکاملی جامعه به عنوان مانع به حساب آمده و سبب انحطاط و سقوط میگردد. بلخی، به این مطلب اشاره دارد: «یک جامعه اگر رو به انحطاط میرود خط مشی آن ناقص است، خطمشی آن متزلزل است خطمشی درست نگرفته است. اگر یک ملت، یک جامعه، یک کشور، خطمشی سیاسی آنها جزء فطرت ثانویشان شده و از روی بصیرت راه رفتند، پیش میروند.»
از دیدگاه علامه شهید بلخی، آن چه که میتواند در برابر اتخاذ خطمشی صحیح در یک جامعه انسانی مانع ایجاد نماید، در قدم اول اطاعت و پیروی از هواهای نفسانی و احساسات بشری است که در آن آیندهنگری به چشم نمیخورد و حرکت بر این مبنا، انسان را به هدف و مقصد نمیرساند:
خوابیده در خیال به منزل نمیرسد
تا چند خواب نفس کنی انتخاب نفس
فرمان هر دو کون سراسر به نام ماست
رستیم بیخطر اگر از انقلاب نفس
چرخیدن در محور احساسات و هوای نفس، یک جامعه سیاسی را به قهقهرا و ناکامی میکشاند:
رستگان نیکنام از فتنه او اندکاند
هر کجا بینی به افزایش بود بدنام نفس
کامیابی جستن از تسویل نفسانی خطاست
کامیاب ذوق معنی کیست جز ناکام نفس
حرکت در مسیر فاشیستی یکی از مظاهر خودپرستی و خود محوری است که انسان را از رسیدن به حقیقت باز میدارد. او در خطابه بلند خود فریاد میکشد:
«مسایل فاشیستی، مسایل قومیت، مسایل ایرانی و افغانی، مسایل هندی و اندونیزیایی و مسایل ترکی و پاکستانی را تا اسلام دور نیفکند، رهسپار حقیقت نمیشود. اگر یکی خود را آریا نمیساخت و اگر یکی خود را فارس نمیگفت؛ جگر اسلام این طور پاره پاره نمیگردید».
گر نسل آدمیم چه حاجت که هر کدام
سامی شویم گاهی و یا آرین دروغ
بلخی، خط مشی صحیح را در یک حرکت سیاسی نشان میدهد:
هان ای بشر بیاموز درس از کتاب قرآن
دست از ره توسل زن بر طناب قرآن
در آتش دوئیت، سوز و گداز تا کی؟
بهر دوام وحدت، کن انتخاب قرآن
چشم دل از حقیقت بگشا ببین که دارد
مجوعه سعادت فصلالخطاب قرآن
با تیغ علم و فرهنگ قوم عرب ندیدی؟
فتح جهان نمودند از فتح باب قرآن
ز اصلاح اوس و خزرج این نکته گشت معلوم
فرمان صلح بارد از انقلاب قرآن
۲ـ عمل انقلابی
از دیدگاه بلخی تنها انتخاب خطمشی صحیح کافی نیست و عمل دومین اصل در شیوه سیاسی اوست. برخلاف همه آگاهان و نظریهپردازان سیاسی، بلخی تنها راه نمینمایاند، بلکه پیشگام است و پیشمرگ و راه دشوار مبارزه و عمل سیاسی را خود میپیماید و تودهها را به اقتدا میخواند:
سعی بایست ترا تا به مقامی چو ذبیح
تا که پایی نزنی چشمه زمزم مطلب
آری! بلخی در میدان عمل پیشتاز بود و عملش انقلابی و دگرگونساز. نه از نوع رفتارهای سازشکارانه و ارتجاعی. این سخن اوست که میگوید: «من بشری بودم که فرق خود را با فولاد، جنگ دادم و نیروی ارتجاع هرگز در دورن من رخنه نکرد.» سخنش برای امت نیز عمل است و قیام و خیزش و تسلیمناپذیری:
نمای جنبش و آزاد باش و مستی کن
که هیچکس نشد آزاد تا نکرد قیام
حریف بزم نشد بلخیا مگر رندان
که عشق، پخته طلب میکند نه نارس خام
بلخی خود، همه گفتارش را نقطه به نقطه عمل مینماید. شهید عالیمقام ما برای سرنگونی نظام فرسوده ظاهر شاهی قیام میکند و طرح جمهوریت شرقی یا اسلامی را به عنوان جایگزین ارائه میدارد و در سیهچال زندان نیز دست به عمل انقلابی میزند. هفتاد و پنج هزار شعر حاصل تلاش یک عمر کار موفق ادیبان نامدار تاریخ است که او در پانزده سال تلاش بیوقفه عمر زندان خود انجام میدهد و یکهزار و هفتصد بار تلاوت و بازخوانی قرآن مجید سنگینترین کار و عمل انقلابی است که اگر به صحیفه کار کرد عمل بلخی در زندان افزوده شود، نمایی از روح بیتاب، ناآرام و خستگیناپذیر وی را به نمایش میگذارد.
شکست، ناکامی، اسارت و ملامت ملامتگران، بلخی بیقرار را از عمل و ارادهاش باز نمیدارد و از تاریکی دهمزنگ کابل با آیههای روشن شعر، جامعه را به عمل و قیام و تلاش و همت فرا میخواند:
بلخی ز زندان هر نفس تلقین همت میکند
هان ای جوانان همتی این است پیغام جوان
فکر و انتخاب راه، و سعی و عمل، هر دو در حرکت و اندیشههای سیاسی بلخی وجود دارد و پا به پای یکدیگر به پیش میروند و آن چه که این دو ویژگی را استوارتر نگه میدارد، استقامت، پایداری و ایستادگی او در برابر ناملایمات و ترک نکردن مشرب و مسلک خود در «پنج و شکنج» روزگار است:
نازمت ای استقامت کاخر از سر پنجهات
قلب سخت یار و هم زنجیر و هم زندان شکست
در سیر اندیشههای سیاسی علامه شهید سید اسماعیل بلخی اصول و معیارهای فراوانی میتوان جستجو کرد که فرصتی باید و مجال دیگر و زمان مناسب و اکنون ناچار در یک سیر افقی و عمقی دیدگاههای سیاسی آن پیشوا را خلاصه میکنیم. در بعد افقی فراخنای اندیشه سیاسی او کوچکترین واحد اجتماع یعنی فرد تا خانواده عظیم بشریت را در بر میگیرد و بدون تمایز رنگ و نژاد و زبان و سرزمین، قاطبه انسانها به عنوان «اعضای یک پیکر» به وحدت و همسویی و همعنانی خوانده میشوند و این فراخوان همه زمانها و همه مکانها را در بر میگیرد.
رحم و مروت و عدالت و رعایت حقوق ضعیفان، اصل اساسی ساختار جامعه انسانی را در دیدگاه او تشکیل میدهد و ظلم و حقتلفی شیرازه برادری و اخوت را میشکند. افق دید بلخی از وسعت قارهها فراتر میرود و به همین لحاظ به مردم تحت ستم و مظلوم فلسطین و پاردریا و خجند و ماوراءالنهر هم نواست و بر شهیدان جاوید الجزایر سلام میفرستد و از گلوی حیدرآباد سخن میراند و از هتلر و فاشیزم شکوه دارد و از فاجعه بمب اتوم و شعارهای میانتهی خلع سلاح و ادعای صلح دروغین استعمارگران و آدمکشان بینالمللی مینالد:
مگر نه جمله ز یک نسل پاک باباییم
ترا به محنت خود از چه شاد مینگرم
بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم
که کار جمله به وفق مراد مینگرم
در بعد عمقی، نگرش سیاسی او ریشه در اعماق باورهای مکتبی و جهانبینی الهی او دارد که از توحید آغاز میشود و با سراسر احکام اسلام صیقل مییابد و از حماسههای جاویدان تاریخ عبور میکند و فریادهای مظلومانه پیشوایان بشریت را در سینه دارد و برگ و باری است که از شجرهی طیبه اسلام ریشه میگیرد که اصل آن در زمین و شاخههای آن در آسمانهاست.
آری، کلام بلخی طیب است، همچون شجره طیبه که خشکیدن ندارد و تا هنوز و تا پایان هستی ثمر میدهد.
در پایان این سیر کوتاه بر میگردیم به آغاز و بار دیگر میخوانیم:
فریاد بلخی و همه پیشوایان راستین ما از آحاد امت اسلامی کار و تلاش و حرکت صحیح و خستگیناپذیر میخواهد که در آن از شرک و جهالت و تنبلی و توقف اثری نباشد و این مسئولیت، کوچک و بزرگ و مقدم و مؤخر نمیشناسد و در این راه بهانه زمانه و فرض موانع، نامعقول است، زیرا مبارزه همان پنجه در پنجه موانع نهادن است و سینه را سپر بلا کردن و در هر مقطع تاریخ از آدم تا خاتم و الی آخر موانع و ناملایمات خواهد بود که بدون آن سره را از ناسره تمایزی نیست.
در این راه، باید افقهای دید را بازتر کنیم و تا بیکرانهها که خدا آفریده است، چشم بدوزیم. سر در پای متاعهای بیمقدار فرود نیاوریم و خود را در مدارهای بسته و باتلاقی خود و متعلقات شخصی، خونی و زبانی زندانی نسازیم و عدالت و انصاف و مروت به همنوع و برادر را لگدمال ننماییم و علاج دردها و مشکلات و نا بسامانیها را در عمق مکتب و فرهنگ برخاسته از وحی الهی جستجو نماییم و همان فریاد بلخی را که بازگشت به قرآن است، آویزه گوش قرار دهیم.
که پیغمبر بزرگ ما نیز فرمود: «اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن.»
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۵ ق.ظ
سلام هموطن عزیز.من هم به شما وملت ستم دیده
افغانستان سالوزرحلت ان بزرگ مرد تاریخ افغانستان
علامه سید اسماعیل بلخی را تسلیت عرض میکنم
***
راستش رفیق جوانان امروز افغانستان ازفقراطلاعت
درموردتاریخ..وشخصیت ها و…و…در رنج است
تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۴ ب.ظ
اینک مختصر وبیشتر توضیح در مورد علامه سیداساعیل بلخی نقل از بی بی سی:
هواداران آقای بلخی، وی را به خاطر مبارزاتش بر ضد رژیم شاهی افغانستان می ستایند
۲۴ سرطان (تیر) امسال برابر است با چهلمین سالگرد درگذشت سید اسماعیل بلخی، اندیشمند هزاره افغانستان و از پیشگامان نهضت اسلامی این کشور.
هواداران آقای بلخی، وی را به خاطر مبارزاتش بر ضد رژیم شاهی افغانستان می ستایند و از او به عنوان “علامه” و شخصیتی “مبارز و متفکر” نام می برند.
سید اسماعیل بلخی فرزند سید محمد، در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در روستای سرپل بلخاب ولایت (استان) جوزجان به دنیا آمد.
درکودکی مادرش را از دست داد و در پنج سالگی به همراه پدر، خواهر و برادرش به ایران سفر کرد و در شهر مشهد به آموزش علوم دینی روی آورد.
بعد از سرکوبی قیام مسجد گوهرشاد مشهد در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، آقای بلخی- که طبق برخی نوشته ها، به همراه پدرش در این قیام مشارکت داشته است - نا گزیر به ترک مشهد شد و در شهر هرات افغانستان اقامت گزید.
در هرات به تحصیل علوم دینی ادامه داد و مدتی نیز شاگرد شیخ محمد طاهر قندهاری شد، و در سال ۱۳۱۷ با دختر فردی به نام رحمخدا خان ازدواج کرد.
فعالیت سیاسی
در مورد فعالیت های سیاسی آقای بلخی و تشکیل حزب سیاسی که وی بوجود آورده بود، اختلاف روایت های بسیاری وجود دارد، در برخی از نوشته ها، نام حزب او “ارشاد اسلامی” ذکر شده و برخی دیگر آن را “مجتمع اسلامی” ذکر کرده اند که البته تاکنون اسنادی در این زمینه دیده نشده است.
آنچه بیشتر صاحبنظران بر آن تاکید دارند، تایید نظر غلام محمد غبار است که وی نام این حزب را “اتحاد” ذکر کرده است، همچنین برخی گفته اند که خواجه محمد نعیم کابلی فرمانده وقت پلیس کابل، موسس حزب اتحاد بوده و بلخی نفر دوم حزب بوده است.
سید اسماعیل بلخی در میان هوادارانش در مسجد جامع شهر هرات
اما آنگونه که آقای غبار در تاریخ افغانستان در قرن بیستم نوشته، این بلخی بوده است که بیشترین تاثیر فکری را بر خواجه محمد نعیم گذاشته است. غبار می نویسد: “محاکمه ضمیر به تدریج خواجه را تغییر داد و هنگامی که در شهر مزار با سید اسماعیل خان آشنا شد، مرد دیگری گردید. یعنی صحبت های سید اسماعیل بلخی که یک روحانی وطن پرست و مرد فاضل و آگاه از مقتضیات عصر و متوجه فساد اداره و حیات رقت بار مردم افغانستان بود، در خواجه تاثیر بر انگیزنده ای داشت. آشنایی خواجه و سید به زودی به رفاقت سیاسی مبدل گردید، و نتیجه آن هم ایجاد یک هسته ی حزب سری به نام اتحاد بود…”
بعد از تاسیس حزب اتحاد، بلخی تلاش کرد تا با همکاری دیگر دوستان خود حرکت های آزادی خواهانه خود را از طریق قیام مسلحانه و مردمی به ثمر برساند.
سرانجام حلقه مرکزی حزب به تصویب رساند که در روز اول حمل (فروردین) سال ۱۳۲۹ خورشیدی ، شاه محمود خان صدراعظم را کشته و زندان دهمزنگ را نیز اشغال کنند و به اتفاق زندانیان به طرف ارگ سلطنتی حمله کنند.
طبق نوشته تاریخ غبار، قبل از رسیدن روز موعود، شخصی به نام گل جان وردک، که عامل نفوذی دولت در حزب اتحاد بود، خبر را به شاه محمود خان رساند.
غلام محمد غبار در کتاب خود می نویسد: “سید اسمعیل بلخی بعدها پس از رهایی از حبس به من گفت که به قرار معلوم همین که جلسه ختم شد گلجان برگشت و قضیه را به شخص صدراعظم اطلاع نمود. فردا قبل از طلوع خورشید شاه محمود خان هر یازده عضو حلقه مرکزی را دستگیر و در زندان بیفکند و همه را از آغاز حمل ۱۳۲۹ تا ۱۳۴۳ شمسی تقریبا پانزده سال در محبس نگه داشت…”
طبق نوشته محمد صدیق فرهنگ در کتاب “افغانستان در پنج قرن اخیر”، در اطلاعیه ای که از طرف حکومت به این مناسبت منتشر شد، آقای بلخی و تعدادی دیگرکه با او دسگیر شده بودند به ساقط کردن حکومت به سود و همدستی خارجی ها متهم شدند و حکومت مدعی شد که اسناد ثابت کننده ای در این زمینه در دست دارد.
آقای فرهنگ می نویسد: “ولی بعدا معلوم شد که نه محکمه ای در کار بود و نه اسنادی در دست، اشخاص مذکور برای مدت چهارده سال در زندان ماندند و سپس بدون توضیح علت زندانی شدن، رهایی یافتند.”
تغییر روش
سخنرانی سید اسماعیل بلخی در شهر مزارشریف
در سال ۱۳۴۳ خورشیدی، سردار داوود از صدارت کنار رفت و به جای او داکتر یوسف صدراعظم شد و فضای جامعه مقداری بازتر شد که در نتیجه، سید اسماعیل بلخی از زندان دهمزنگ کابل آزاد شد.
آنگونه که در دانشنامه ادب فارسی افغانستان نوشته شده، بلخی بعد از آزادی، “بر خلاف دوران جوانی و پیش از زندان که بر براندازی و اقدامات مسلحانه تاکید می ورزید، درباره حکومت، راهی مسالمت آمیز و آشتی جویانه و حتی تا اندازه ای هوادارانه پیش گرفت و برای رسیدن به اهداف سیاسی و فکری خود، به فعالیت های فرهنگی و آگاهی دهنده به مردم تاکید ورزید.”
آقای بلخی در سال ۱۳۴۶ سفری به عراق، سوریه و ایران کرد و با علمای حوزه های علمیه نجف و قم دیدار کرد و در جمع طلاب افغانی در این کشورها سخنرانی کرد.
آثار
تصویر تذکره (شناسنامه) آقای بلخی
مهم ترین اثری که از سید اسماعیل بلخی برجای مانده، مجموعه اشعار او است که بیشتر آنها در زندان دهمزنگ کابل سروده شده است و مشتمل بر بیش از ۵۰۰۰ بیت شعر می شود. البته آنگونه که برخی گفته اند، آقای بلخی بیش از۷۵هزار بیت سروده است که از نظر بسیاری از صاحب نظران، چنین چیزی بعید است.
محمد کاظم کاظمی شاعر و کارشناس ادبیات باور دارد که چنین چیزی غیرممکن نیست ولی با قراین موجود نمی خواند که بلخی این همه شعر سروده باشد.
آقای کاظمی می گوید “چون از زمان سرایش این شعرها هم زمان زیادی نمی گذرد، اگر سروده شده است پس کجاست؟ بعید است که از هر ۱۴ بیت یک بیت آن باقی مانده باشد. حتی پرکار ترین شاعران فارسی زبان مثل فردوسی و مولانا هم این همه شعر نسروده اند.”
مجموعه شعرهایی که ازاسماعیل بلخی باقی مانده، اندیشه و افکار او را به خوبی نشان می دهد که وی از چه ویژه گی های فکری بر خوردار بوده است.
ابوطالب مظفری شاعر و پژوهشگر افغان، که اشعار بلخی را بررسی کرده، شعر او را از لحاظ درونمایه غنی می داند و باور دارد که “شعر بلخی شعر تهی و معمولی نیست.” آقای مظفری می افزاید: “او از نظر فکر شاعری صاحب ایده و مرام است و هیچگاه گرد مضامین کلیشه ای مرسوم در شعر فارسی نمی گردد و نگاهش به مسایل کاملا نگاهی نو و معاصر است”.
سید اسماعیل بلخی در هرات
به گفته این شاعر افغان مقیم مشهد، “تفکرات مطرح شده در شعر بلخی نیز ابعاد مختلف دارد، یعنی شعرهایی در موضوعات بسیار اساسی دارد از مسایل اعتقادی گرفته تا سیاسی و عرفانی، او هرچند زیاد مجال و فرصت نداشته به امور شخصی توجه کند… بلخی با موضوعات شعرش برخوردی تجربی دارد و موضوعات را اعم از دینی و عرفانی و سیاسی، اول درونی می کند بعد طرح می نماید. این است که عرفان و سیاست و دیانت بلخی همگی رنگ خودش را دارد.”
درگذشت
سید اسماعیل بلخی چند روز قبل از مرگ به هزاره جات رفت و در آنجا بیماری قلبی وی شدت پیدا کرد و فشار خونش نیز بالا رفت.
او سفر را ناتمام گذاشت و به کابل بازگشت و در شفاخانه (بیمارستان) علی آباد کابل بستری شد و در تاریخ ۲۳ سرطان سال ۱۳۴۷ خورشیدی در همان شفاخانه از دنیا رفت.
جنازه آقای بلخی، روز بعد در دامنه کوه افشار کابل به خاک سپرده شد.
برخی از هوداران آقای بلخی، از جمله خانواده او بر این باورند که وی توسط عوامل حکومت وقت مسموم شد و برخی دیگر اعتقاد دارند که بلخی بر اثر بیماری آنفاکتورس شدیدی که داشته از دنیا رفته است.
آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۶ ق.ظ
سلام دوست عزیز
مطالب بسیار بیدارکننده و جالبی بود
به وب بنده سری بزنید
با تشکر
آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۶ ق.ظ
http://www.balchi313.blogfa.com
دی ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۵ ب.ظ
یک بیت ازعلامه بلخی
بلخیا آزاد می میریم بعد ازمرگ هم
عکس ما آزادگان را شاهد آزادگی است