اولین نوشته ی که در مورد استقلال افغانستان بر روی صفحه ی اینترنتی منتشر کردم سال پیش در وبلاگ ” روزنوشت ” بود . عنوانش را گذاشته بودم ” ۲۸ اسد ” و آنروز هشتاد و هشتمین سالروز استقلال را به تصویر کشیدم . این بار هر چند یک سال دیگر به استقلال وطنم افزوده شد اما هنوز هم استقلالش سیاه رنگ است …
بعضی وقت ها از خودم پرسان می کنم که چرا میان این همه کشور ، افغانستان باید قربانی غرور آدمیان عقده ای شود . چرا افغانستان باید هشتاد و نهمین سالروز استقلالش را زمانی جشن بگیرید که هر لحظه اش یکی جان بدر کرده و چشم هایش را می بندد . هشتاد و نهمین سالگرد استقلال افغانستان را زمانی گرامی می دارم که به برگ باخته ی دیگری از این استقلال نزدیک می شویم . شاید یادآوری چند برگ باخته ی دیگر از این استقلال در اینجا جایش نباشد ، و یاد آوری اش نمک به دل زخم دیده مان بپاشد.
به گمانم اگر افغانستان هیچ وقت به استقلال نمی رسید دیگر برگ سیاهی از کارنامه ی ننگین مدعیان این استقلال وجود نداشت . برگ سیاهی که به ظاهر سفید می نماید ، نه تنها هزاران نفر را برده تر کرد بلکه یک نوشته ی سیاه دیگری به نام مهاجر بودن را زیر هویت هزاران نفر امضا کرد .
استقلال، رنگ سفید یا سیاه ؟
نوشته شده توسط آزاد، در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۷
با عضویت در فید چشمه ریگی حتی یک مطلب را هم از دست ندهید. تنها کافی است ایمیل خود را در اینجا وارد کنید:








۲۹ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۲۳ ق.ظ
سلام دوست عزیز
با شعر آواره را وطن نبود مهمان شما هستم
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۲۰ ب.ظ
IT IS BLACK
like always
۳۱ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۲۷ ق.ظ
سلام عزیز
مطلب جالبی بود خوب مینویسی
راستی من اد لینکتان کردم امیدوارم شما هم اینکار را بکنید
بای بای
۲ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۳۶ ق.ظ
درود
با (( راه و رسم یاری در برابر هجوم باد وحشی و چشمان بی شرم )) منتظر هستم …
راستی نخست شما مشخص کنید که آیا ما استقلال داریم یا نه بعد …
جاویدان باد .. افغانستان …