به یاد قربانیان حادثه ی غم انگیز افشار
قلب پریشان

قلب پریشان
آه ! چه پریشانم امشب
زصدای گریه ی آن مادر
بی تاب وبه چشم تر گریانم
چه بگویم از آن واقعه شوم
که قلب ها تکه تکه
وسرها زتن جدا گشتند
صدها پیر و برنا ، مادر و کودک
به جرم هیچ قربانی شدند
و گویی همین دیروز بود …
من از آن حادثه می گویم
حادثه ی افشار …
آن حادثه ی شوم
که به ناموس عالم و آدم
ز سوی مدعیان دین و مذهب
به بهانه ی هیچ ، بی باکانه تجاوز شد
هنوز آن فریاد های بی پاسخ
به گوش می رسد
و مدد می جوید …
اما چه سود
که خون بهای افشار
معامله گشت
و همه سکوت کردند ….
آزاد، بیست و یکم دلو دوهزار هشت







