ماهی های کتاب خوان
چند صباحی است که از حادثه دلخراش غرق شدن هزاران جلد کتاب در دریای هیرمند می گذرد ، اما به قول قدیمی [...]
نوروز باستانی در کانادا رسمیت یافت
به گزارش سایت شبکه اینترنتی ایرانیان مقیم تورنتو (ایرانتو) نوروز باستانی در کانادا [...]
مشک آن است که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید
چند روز پیش صفحه ی اول سایت خبری بی بی سی را که باز کردم یک دل سیر خندیدم . برای [...]

گپ چه کسی را باور کنیم

گشت زدن در اینترنت و خواندن مقاله ها مرا سخت در دنیایی از ابهام فرو می برد . از خالق و مخلوق گرفته تا مسئول و غیر مسئول در کشور ما همه را دشنام می دهند . همه چیز برایم سوال بر انگیز است ، یکی نظام کمونیستی را می کوبد و دیگری از آن حمایت می کند . یکی مجاهدین را می کوبد و دیگری به دفاع از مجاهدین بر می خیزد . یکی از طالب ناخشنود است و دیگری از حکومت کرزی.
ما ها که نظر به سن و سال و دوری از وطن تا کنون نتوانسته ایم از نزدیک این رویدادها را تجربه کنیم ، ولی از محتوای نوشته ها در می یابیم که در این کشور هیچ چیز مقدسی وجود ندارد، ارزش ها و باورها همه پوچ به نظر می آیند . آیا حرکت کردن با این حال، حرکت بسوی سراب نیست ؟ چه آینده ی پیش رو خواهد بود ….
از این رو مانده ام که گپ چه کسی را باور کنم ، کی راست می گوید و کی دروغ ؟ شما بگویید چگونه واقعیت ها و حقایق را از افترائات و اتهامات تشخیص دهم ؟


باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در خلق آدم است ماه محرم تسلیت باد

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

یادم می آید ، زمانی که کودک بودم از پدرم پرسیدم تا از تو برایم بگوید . پدرم شروع کرد از گفتن تو برایم و ازدشمنانی که آب را بر روی لبان تشنه ات بستند . هربار که پدرم بیشتر از تو سخن می گفت ، اشک های بیشتری از چشمانم جاری می گشت .

در پیچ و خم های زندگی لحضاتی برای آدم پیش می آید که حاضر می شود هر خواری و ذلت را بپذیرد ، اما تنها آزادگان هستند که با ایثار جانشان ، بهای آزادگی را می پردازند و تن به ذلت نمی دهند پدرم مدام این جملات را تکرار می کرد .

به قول یکی از نویسندگان “اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوت‌ها می‌جنگند و الگویشان قهرمانی‌های شهدای کربلا است، در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. .انسان‌های آزاده‌، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر می‌گزینند و فداکارانه جان می‌بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند. .”


سال دو هزار و هشت

برف در افغانستان

سال دوهزار هفت میلادی با تمامی بدی ها و خوبی هایش تمام شد . با حادثه های جبران ناپذیری گذشت و جای خود را به یک سال جدید واگذار کرد. خیلی زود آمد و بدون اینکه صدایی برپا کند بارش را بست و رفت…می توان گفت ، یاد آوردن روزهای خوبش حسرتی به دل می گذارد و گذشت روزهای بدش آدم را خوشحال می سازد .

هوای امشب بارانی است و هر قطره ای که می بارد، برفی را از روی زمین می روبد . تقریبا تمامی برف های چند روز پیش آب شده اند .تازه زمستان شروع شده ، ولی هر بار که در کوچه ها راه می روم احساس می کنم که بهار نزدیک است . در حالی که معلوم نیست چه برف هایی بازهم در راه خواهند بود ، چون تا بهار وقت زیادی باقی مانده .

در خبرهای رسانه ها خواندم که امسال برف شدیدی در افغانستان باریده است و هوا بسیار سرد می باشد ،گویی اقلیم عوض شده . با وجود وسایل گرم کننده در اینجا آدم هیچ احساس سردی نمی کند اما مشاهده ی وضعیت کودکان هموطنم در هوای سرد بدون امکانات گرم کننده و سرپناه مناسب قلب آدم را می لرزاند . امید که روزی در آن سرزمین نیز در فصل زمستان کسی از سرما گله نداشته باشد.