اولین نوشته ی که در مورد استقلال افغانستان بر روی صفحه ی اینترنتی منتشر کردم سال پیش در وبلاگ ” روزنوشت ” بود . عنوانش را گذاشته بودم ” ۲۸ اسد ” و آنروز هشتاد و هشتمین سالروز استقلال را به تصویر کشیدم . این بار هر چند یک سال دیگر به استقلال وطنم افزوده شد اما هنوز هم استقلالش سیاه رنگ است …
بعضی وقت ها از خودم پرسان می کنم که چرا میان این همه کشور ، افغانستان باید قربانی غرور آدمیان عقده ای شود . چرا افغانستان باید هشتاد و نهمین سالروز استقلالش را زمانی جشن بگیرید که هر لحظه اش یکی جان بدر کرده و چشم هایش را می بندد . هشتاد و نهمین سالگرد استقلال افغانستان را زمانی گرامی می دارم که به برگ باخته ی دیگری از این استقلال نزدیک می شویم . شاید یادآوری چند برگ باخته ی دیگر از این استقلال در اینجا جایش نباشد ، و یاد آوری اش نمک به دل زخم دیده مان بپاشد.
به گمانم اگر افغانستان هیچ وقت به استقلال نمی رسید دیگر برگ سیاهی از کارنامه ی ننگین مدعیان این استقلال وجود نداشت . برگ سیاهی که به ظاهر سفید می نماید ، نه تنها هزاران نفر را برده تر کرد بلکه یک نوشته ی سیاه دیگری به نام مهاجر بودن را زیر هویت هزاران نفر امضا کرد .







