ماهی های کتاب خوان
چند صباحی است که از حادثه دلخراش غرق شدن هزاران جلد کتاب در دریای هیرمند می گذرد ، اما به قول قدیمی [...]
نوروز باستانی در کانادا رسمیت یافت
به گزارش سایت شبکه اینترنتی ایرانیان مقیم تورنتو (ایرانتو) نوروز باستانی در کانادا [...]
مشک آن است که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید
چند روز پیش صفحه ی اول سایت خبری بی بی سی را که باز کردم یک دل سیر خندیدم . برای [...]

خجالت هم خوب چیزی است …

در مورد انتخابات افغانستان ننویسیم بهتر است . برای اینکه انتخاباتی در کار نخواهد بود ، گزینه ی از پیش تعیین شده بازهم کرسی ریاست جمهوری را ازان خود خواهد کرد . در بیشتر کشورهای جهان ، دوره ی ریاست جمهوری حداکثر چهار سال می باشد و هر شخصی تنها می تواند دو بار خود را کاندیدای ریاست جمهوری کند .
درود بر آقای کرزی که قانون را چرک کف دست خویش خواند و برای دومین بار و هشتمین سال متوالی قدرت، خود را کاندید کرد ! شاید هم برای نشستن در تخت پادشاهی!
کاش یا دلی مردم سوز می داشت و یا پرونده ی پاک ! خوشبختانه یا بدبختانه آقای کرزی از این دو ویژگی برخوردار نیست و هر آنچه به فکرش رسد تنها به چپن و کلاه پوستی اش محدود شده است .
بعضی ها خواستار حضور بیشتر ناظران بین المللی در حوزه انتخابات شده اند ، تا نشود که مردم غیر از کرزی به کاندیدای مورد نظرشان رای دهند ! یا انتخاباتی به پا نمی کردید یا مهره ی سوخته را از بازی خارج می کردید !
مانده ام آقای کرزی چه خدمت درخشانی در کارنامه هفت ساله ی خویش می بیند که بازهم امسال در انتخابات حضور پیدا کرد؟!


طرح آمریکا برای تشکیل دولت “پشتونستان”

تذکر : مقاله زیر در تاریخ بیست و هفتم اسفند ماه در پایگاه خبری تحلیلی اصولگرا منتشر شده است . یادآوری آن در وبلاگ چشمه ریگی تنها به منظور اطلاع رسانی می باشد .
کوچ اجباری شیعیان مناطق قبایلی پاکستان و همکاری با طالبان، بخشی از توطئه آمریکا برای تشکیل دولت موسوم به “پشتونستان ” بین پنج قدرت هسته‌ای روسیه، چین، هند، پاکستان و ایران است.
به گزارش «اصولگرا» به نقل از فارس، دولت آمریکا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به بهانه مبارزه با تریوسم و طالبان حمله به افغانستان را آغاز کرد و دولت “پرویز مشرف ” در پاکستان را نیز بخاطر حمایت از تروریسم تحت فشار قرار داد و بارها شاهد بودیم که از خاک افغانستان برای حمله به مناطق شمال غرب پاکستان و ایالت سرحد استفاده می‌کرد.
دولت محافظه کار و جنگ طلب جورج بوش که در دوره هشت ساله خود کشورهای مختلفی را به حمایت از تروریسم متهم کرد، در سال‌های اخیر از یک‌طرف به بهانه مبارزه با طالبان حضور خود را در افغانستان بیشتر کرده است و از طرف دیگر با همکاری طالبان و دیگر تروریست‌های معروف به سپاه صحابه و لشکر جنگوی در مناطق قبایلی پاکستان قصد دارد طرح تشکیل دولت پشتونستان را اجرا کند.
طرح دولت “پشتونستان ” قسمت‌هایی از استان آذربایجان و بخش‌های از جنوب شرق ایران، بخشی از استان هرات و نیمه‌های غربی افغانستان، منطقه پشتون و بلوچ نشین پاکستان را تشکیل می‌دهد.
در حال حاضر نیز گهگاهی پرچم دولت پشتونستان در مناطق قبایلی پاکستان توسط سپاه صحابه، طالبان محلی به رهبری مولانا “فضل الرحمن ” در ایالت سرحد بر افراشته می شود و بخاطر این اقدام از طرف دولت آمریکا مهمات و تسلیحات از قبیل سلاح‌های دوشکا، مسلسل، و خمپاره انداز و برخی دیگر از سلاح‌ها در اختیار این افراد قرار می‌گیرد.
همچنین در این طرح ایالت‌های “سند ” و “پنجاب ” در شمال غرب پاکستان نیز بصورت مستقل اداره می شوند.
هدف اصلی آمریکا در این طرح تشکیل دولتی دست نشانده در میان پنج قدرت برتر هسته‌ای روسیه، چین، پاکستان، هندوستان و ایران است که بتواند کنترل بیشتری بر این قدرت‌ها داشته باشد و سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان را نیز تجریه کند.
ناگفته نماند که ایالت سرحد در شمال غرب پاکستان از موقعیت سوق الجیشی بسیار مهمی برخوردار است و تمامی ذخایر اتمی و معادن اورانیوم پاکستان در این منطقه است و از طرف دیگر این مشرف به پنج کشور ایران، افغانستان، پاکستان، هند، چین و روسیه است.
بدنبال حضور آمریکا در منطقه به بهانه مبارزه با افراط گرایی و ریشه کن کردن طالبان، در سال‌های اخیر طالبان محلی، سپاه صحابه و لشکر جنگوی در مناطق قبایلی پاکستان در ایالت سرحد رشد چشمگیری داشته است به گونه‌ای‌که در برخی از شهرها مانند “پاراچنار “، “دیره اسماعیل خان “، “هنگو ” و دیگر شهرهای شیعه نشین ایالت سرحد شیعیان را وادار کرده‌اند که منازل و زمین‌های کشاورزی و ملکی خود را ترک کنند و به دیگر شهرها مثل “کوهات ” و “پنجاب ” کوچ کنند.
دولت پاکستان نیز چه در حال حاضر و چه در گذشته بدون هیچ اقدام جدی در برابر این اقدامات ضد بشری طالبان دست آنها را برای هرگونه جنایتی در این ایالت باز گذاشته است به گونه‌ای که در برخی شهرها مانند پاراچنار شیعیان به گروگان گرفته می شوند و در مقابل برای آزادی آنها میلیون‌ها دلار پول دریافت‌ می‌کنند.
در راستای اجرای این طرح، توطئه آمریکا و صهیونیست‌ها در همکاری با سپاه صحابه، لشکر جنگوی، طالبان و وهابیت برای کوچاندن شیعیان از شهر دیره اسماعیل خان در واقع یک برنامه حساب شده برای کوچاندن شیعیان به پنجاب است، همانگونه که در هنگو و پاراچنار نیز همین سیاست با تاکتیک‌های متفاوت اجراء می شود و دولت پاکستان چشم خود را بر این جنایات غیر انسانی بسته است.


شوخی با دموکراسی

شوخی با دموکراسی

گفتگوهای میان دولت و طالبان که هدف آن صلح و دوستی است ، شده قصه های هزار و یک شب علی بابا برای مردمان زجر دیده افغانستان! از یک طرف وطن دوستی تعدادی گل کرده ، تظاهرات علیه حضور کشورهای بیگانه راه می اندازیم و شعار مرگ بر آمریکا سر می دهیم و ازسوی دیگر کشور خویش را به دست دموکراسی آمریکایی رها کرده و پلاکارت های روزجهانی قدس به دستمان می گیریم (این هم از نوع دموکراسی افغانستانی).
“این وطن ، وطن شدنی نیست” باورکنید ! مثل اینکه دولت مردان افغانستان همان پرونده های سربریدن مردم و آن همه جنایات به دست طالبان ( بین خودمان باشد ، به قول پرزیدنت کرزی فرزندان افغانستان) را گم کرده اند و یا گم انداخته اند !
شکی نیست که  شعار دهندگان دمکراسی زورکی دست شان با القاعده در یک کاسه است ، همان طوریکه دولت طرفدار آن با طالبان همخانه اند.چنانچه جناب آقای کرزی که برای نشان دادن آزادی در افغانستان به پای صندوق رای رفته بود ، این بار هم با نام دموکراسی وارد مصاحبه با فرزندان وطنش ( انتحارگران  و مکتب سوزان) شد و وظیفه شناسی کرد !
این روزها همه اش بحث پیرامون گفتگوهای طالبان با دولت فعلی افغانستان است . متحدان دموکراسی بر این باورند که این گفتگوها به نفع مردم افغانستان تمام خواهد شود ،بی خبر از آن که خود با این اقدام حضور هفت سال نیروهای بیگانه را زیر سوال بردند. زمانی که فرزندان افغانستان توسط ریس جمهور ، طالبان خوانده شوند و آن همه جنایات به دست فرزندان افغانستان از یاد برده شود ، آنوقت است که باید به حال این وطن گریست .
دموکراسی تا چه حدی ؟ تا حد مذاکره با مقصران ساختگی کشته شدن هزاران نفر در برج های دو قلو ! تا حد گفتگو با رهبرانی که سازمان سیا برای کشتن شان جایزه تعیین کرده ! تا حد مذاکره با بزرگ ترین تروریست دست نشانده ی آمریکایی ، بن لادن ! تا حد مذاکره با قاتل هزاران نفر مردم بیگناه ؟ تا حد نشست با گروهی که آرزو دارند سر به تن مردم افغانستان نباشد ! شاید این یک نوع دموکراسی آمریکایی باشد که آمریکا برای افغانستان به ارمغان آورد !


وقتی بی بی سی با طالبان مصاحبه می کند

هنوز چند هفته از هفتمین سالروز کشته شدگان حادثه یازدهم سپتامبر نگذشته ، خبری را در سایت رسمی خبرگذاری انگلستان موسوم به خبرگذاری بی بی سی خواندم . عنوان خبر به شرح زیر است : ‘طالبان از طرح حمله یازدهم سپتامبر آگاه نبودند‘ و خبر در روز یکشنبه سیزدهم سپتامبر برابر با بیست و سوم شهریور بر روی وبسایت بی بی سی در صفحه افغانستان انتشار یافت.بی بی سی در ابتدای این گذارش می نویسد :

وکیل احمد متوکل، وزیر خارجه طالبان در یک گفتگوی اختصاصی به بی بی سی گفت رهبری طالبان از برنامه ریزیها برای اجرای حملات یازدهم سپتامبر آگاه نبود و…

جالب اینجاست که وقتی این خبر را خواندم اول کمی خنده ام گرفت و بعد برای طالبان و اربابانشان آفرین گفتم که چطور خاک به چشم مردم می پوشانند و واقعیت ها را وارونه جلوه می دهند ! این خبر باعث شد یک مرور دیگر بر اخبار آرشیو بی بی سی که بر اساس همان موضوع در سمت چپ ظاهر می شوند بیاندازم .
اتفاقا به گذارش دیگری در همین رابطه با موضوع : “مبارزه جهانی با تروریسم به نفع القاعده انجامیده است” بر خوردم  و بازهم بی بی سی در این شیرین کاری دیگر به نقل از یک گروه تحقیقاتی بریتانیانی می نویسد :

یک گروه تحقیقاتی در بریتانیا، می گوید دخالت این کشور در جنگ عراق و افغانستان، ‘یک فاجعه’ بوده و مبارزه جهانی با تروریسم، ‘به نفع القاعده’ انجامیده است.

و البته که دخالت بریتانیا به نفع القاعده انجامید ! وقتی خبرگذاری معتبری مانند بی بی سی با وزیر خارجه طالبان یا همان القاعده مصاحبه اختصاصی به راه می اندازند آنوقت ریاست سازمان سیا امریکا داد می زند که مخفیگاه رهبران طالبان هنوز معلوم نیست !


استقلال، رنگ سفید یا سیاه ؟

اولین نوشته ی که در مورد استقلال افغانستان بر روی صفحه ی اینترنتی منتشر کردم سال پیش در وبلاگ ” روزنوشت ” بود . عنوانش را گذاشته بودم ” ۲۸ اسد ” و آنروز هشتاد و هشتمین سالروز استقلال را به تصویر کشیدم . این بار هر چند یک سال دیگر به استقلال وطنم افزوده شد اما هنوز هم استقلالش سیاه رنگ است …
بعضی وقت ها از خودم پرسان می کنم که چرا میان این همه کشور ، افغانستان باید قربانی غرور آدمیان عقده ای شود . چرا افغانستان باید هشتاد و نهمین سالروز استقلالش را زمانی جشن بگیرید که هر لحظه اش یکی جان بدر کرده و چشم هایش را می بندد . هشتاد و نهمین سالگرد استقلال افغانستان را زمانی گرامی می دارم که به برگ باخته ی دیگری از این استقلال نزدیک می شویم . شاید یادآوری چند برگ باخته ی  دیگر از این استقلال در اینجا جایش نباشد ، و یاد آوری اش نمک به دل زخم دیده مان بپاشد.
به گمانم اگر افغانستان هیچ وقت به استقلال نمی رسید دیگر برگ سیاهی از کارنامه ی ننگین مدعیان این استقلال وجود نداشت . برگ سیاهی که به ظاهر سفید می نماید ، نه تنها هزاران نفر را برده تر کرد بلکه یک نوشته ی سیاه دیگری به نام مهاجر بودن را زیر هویت هزاران نفر امضا کرد .