چند روز پیش صفحه ی اول سایت خبری بی بی سی را که باز کردم یک دل سیر خندیدم . برای چندمین بار آقای کرزی از متانت و بزرگی خویش برای عموم سخن گفته بود و در سخنانش یادآور شده بود که دارایی شخصی اش چیزی بیش از ده هزار دالر نیست !
همین کلمه ی ده هزار دالر را که دیدم شک کردم که غلط املایی درکار بوده و به جای ده میلیون دالر ، ده دهزار دالر نوشته شده است ، اما وقتی خبرش همه جا پیچید معلوم شد که آقای کرزی منظورش همان ده هزار دالر بوده است و نه بیشتر ! خدا خیر بدهد آن معلمی را که به آقای کرزی حساب ریاضی یاد داد تا حداقل دارایی اموال خویش را بتواند حساب کند ! و اگر نه همین دالرهای شخصی اش را هم زیر کاغذ پاره های وزارت دارایی گم می انداخت !
مطالب مرتبط :
کمک ۲۷ میلیون دالری یونیسف به افغانستان
افشای معاشات امتیازی مقامات بلندپایه دولت افغانستان در سال ۱۳۸۶
قاچاق مواد مخدر - تحقیقات در مورد ارتباط برادر حامد کرزی با آن
حمید گل: در آمدمواد مخدر بیشتر در جیب برادر کرزی می ریزد تا طالبان
و برگی از کارنامه هفت ساله آقای کرزی
صدای انفجار را این بار خیلی از نزدیک شنیدم ، انفجار دنیای مجازی وبلاگستان درهمین کناره گوشم رخ داد . و بلاخره وبلاگستان با گروه ها و کاربران مجازی اش وارد جنگ شدند . تصور کردن وبلاگستان به یک میدان جنگ اگر سخت نباشد ، آسان هم نیست ،چون خیلی رویدادها را می توان به یک جنگ واقعی تشبیه کرد . به طور مثال کسانی که می آیند و وبلاگ می سازند و در آن مطلب می نویسند مانند یک سرباز می مانند که اسلحه شان همان قلم و تفکری است که با آن مخاطب و یا دشمن را هدف قرار می دهند .
در این میان ،مخاطبانی که جنبه دارند می آیند و از راه درستش یعنی به وسیله حرف و کلمات با طرف می جنگند . چطور ؟ یعنی اینکه اگر فرد اولی قلم و افکارش را طرف فرد و یا افرادی نشانه گرفت ، در عوض آن شخص و اشخاص هم افکارشان را در قسمتی به نام نظرات به نمایش می گذارند و مانند سربازان از خود دفاع می کنند .
اما اگر نویسنده و مخاطب فردی عقده ای باشند آن وقت قضیه فرق می کند ! آن وقت نویسنده وبلاگ بجای راه رفتن روی خط راست همه را اعم از خوب و بد می کوبد و به قول معروف به جاده ی خاکی می زند . مخاطب هم بجای اینکه اسلحه اش را طرف شخص نویسنده هدف بگیرد و با منطق پاسخ گو باشد به خودش نام “هیچ کس ” می دهد و با بمب بسته بخودش یک حمله ی انتحاری راه می اندازد تا اختلاف نظرش را اثبات کند !
این گونه افراد (مخاطب) ، همان های هستند که نام های : هیچ کس ، بی نام ، و …را انتخاب کرده و تصمیم می گیرند مخالفتشان را در قسمت نظرات با دشنام به پایان ببرند و به مثال بالا خود را منفجر می کنند ! این افراد شباهت هایی به فداییان القاعده دارند !
این وسط یک سری افراد بی موضع و موقعیت شناس هم وجود دارند . این اشخاص کسانی هستند که در هنگام بحث و مجادله میان کاربران و وبلاگ نویسان تصمیم می گیرند فقط گل پخش کنند و به قول معروف نادیده و ناخوانده نظر دهند .
رهبران دو گروه ( پشت صحنه ) مخالف ، مثل همیشه قدرت اصلی را در انحصار دارند. با یک اشاره ی کوچک توسط رهبر ،گلوله ی داخل تفنگ تک تیر انداز رها می شود . این گلوله گاهی می تواند خیلی بزرگ باشد . به حدی که چندین هدف را یکجا بزند ، یعنی هک کردن وبسایت های چند ابرقدرت رسانه ای. یکی از همین دستورها را هفته ی پیش همه شاهد بودیم که باعث اختلال در سرور بسیاری از سایت های مذهبی شد .
وقتی کمی نزدیک تر برویم و موشکافانه تر به قضایا نگاه کنیم ، می توانیم این حادثه هک شدن را به قضیه ی جنگ بین دو ابله تشبیه کنیم . دو ابلهی که توسط یک فرد دیگری بازی خورده اند و این بار می خواهند بدون از دست دادن زمان تلافی اش را بر سردیگران در بیاورند و مثل فداییان القاعده می خواهند یک باره خودشان را منفجر کنند. این وسط تنها وبلاگ نویسان قربانی افکار پلید این افراد می شوند و ناچار سنگر ها را ترک گفته و از وبلاگ نویسی دل می کنند .

با شنیدن درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی یکی از مسئولان همیشگی مجله حبل الله متاثر شدم . او از جمله کسانی بود که نامش همیشه در کارهای فرهنگی و اجتماعی در جمع مهاجرین افغانستانی مقیم ایران دیده می شد . قدم و قلم او در هر کوچه و پس کوچه ی جامعه ی فرهنگی مهاجرین کاملا آشکار بود .
باور کردن اینکه یک فرهنگی صبور ، قانع و گمنام این جامعه ی زخم دیده ی افغانستان را ترک گفت خیلی سخت است . حاج مصطفی محمدی را من از سالهای کودکی ام می شناختم و همواره او را با تعدادی نشریه می دیدم که به دیگران می برد و مشکلات مردم را حل می کردند . درگذشت ناگهانی ایشان موج غمی را در دلم ایجاد کرد. اولش سعی کردم با خودم کنار بیایم ولی هنوز هم باور کردنش برایم سخت است .
آخرین باری که ایشان را دیدم دو سال پیش مقارن همین ایام در منزلشان واقع در یکی از گوشه های شهر مشهد بود. او مثل همیشه لبخندی بر لب داشت ، با اینکه کوهی از مشکلات و فقر را در گوشه ی از عزلت به دوش می کشید اما چیزی به کسی نمی گفت . او غم های خود را با هیچ کس تقسیم نکرد …
با رفتن او قسمتی از خاطرات رهبر شهید نیز به خاک رفت ، چرا که او محرم اسرار رهبر شهید بود و چیزهای زیادی از او به یاد داشت .
در پایان از طرف خود و خانواده ام درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی را به خانواده ی محترم محمدی و همچنان خانواده ی محترم رهبر شهید بابه مزاری و جامعه ی فرهنگی افغانستان تسلیت می گویم .

یک ضرب المثل معروف است که می گوید : “دنیا را هر کسی از عینک خود می نگرد ” با این نظر ، قلمرو دید و چشم انداز هر فرد بستگی به نوع عینکی دارد که او به چشم خود زده است . اگر عینک او سیاه و تیره باشد ، دنیا را تاریک و شب گونه می بیند و اگر سبز باشد هر چیز را سبز و روشن و اگر بی رنگ است ، همه چیز را صاف و یک رنگ می بیند .
هدفم از این ضرب المثل ، این بود که ما وقایع و رخدادهای محیط و جهان را بر اساس همان یافته ها و باورهای تلقینی خود ، مورد ارزیابی قرار می دهیم . از این رو ، نظر به تفاوت برداشت ها ، ارزیابی ها نیز متفاوت و متضاد اند . این چگونگی برداشت زمانی اهمیت پیدا می کند که فرد بخواهد این یافته ها را به دیگران نیز منتقل کند .در این راستا مسئولیت کسانی که پشت یک رسانه خبری ، گزارشی و تحلیلی نشسته اند به مراتب بیشتر و سنگین تر از مسئولیت یک فرد است که مثل قدیم زیر صندلی نشسته و در زمستان برای خانواده ی خود داستان پری و دیو را نقل کند و یا از کارنامه ی بچه پادشاه هفت کشور چیزهایی به دیگران می گوید .
پس چه بهتر که ما نسل سومی ها و شاید هم نسل چهارمی ها ، تجربه های هماهنگ و یافته های متناقص همدیگر را تقسیم کرده ، نقطه مشترک پیدا کنیم . با این دید طرح مصاحبه از راه دور را در نظر گرفتم و تصمیم گرفتم هر چندبار از یک وبلاگ نویس هموطن دعوت به مصاحبه کنم تا با استفاده از دیدگاه دیگران ، خود راه را شناخته تر انتخاب کنیم .
مصاحبه اول را با ” باچه آزره ” یکی از وبلاگ نویسان موفق و در ضمن طنز پرداز هموطن انجام می دهم . چرا که در باره ی او شنیده ام که قبل از وبلاگ نویسی ، در رسانه نوشتاری نیز دست داشته و گذسته از آن یک هنرمندی است که در رشته های مختلف هنری خلاقیت های خود را نشان داده است . روی این اصل سوال را اینگونه از ایشان شروع می کنیم :
جناب محترم باچه آزره ، لطفا کمی خود را به خوانندگان ” چشمه ریگی” معرفی نموده ، بگویید تجارب شما از فعالیت در رسانه های مختلف دیروز ( نشریات )و امروز ( وبلاگ ها و سایت ها) چیست؟
بشیر بختیاری هستم. متولد جاغوری . کارهای هنری را از سال های اول دهه هفتاد شروع کردم. گرافیک کار می کنم و کاریکاتور می کشم. می توانم با افتخار بگویم اولین و آخرین کاریکاتوریست افغانستانی هستم که آثارم در بیشترین فستیوال های جهان راه یافته و کاریکاتورهایم در موزیم های معروف دنیا مثل ( یومیوری شیمبون جاپان . ملانصرالدین ترکیه . هخو تشک بلجیم. موزه های معروف تهزان) ثبت گردیده است. تئاتر های بسیاری نوشته و اجرا کردم. زبان طنز را بیشتر دوست دارم. ۹ سال خبر نگار صدای آمریکا بودم. یک سال در تلویزیون طلوع کار کردم بدم آمد طلاقش دادم و بلاخره دو سال آخر را در کابل برای شبکه های خصوصی کلیپ های کوتاه ساختم که به نظرم موفقیتم بد نبود .
وضعیت وبلاگ نویسی در افغانستان نسبت به وبلاگ نویسی همزبانان ایرانی و تاجیکستانی چگونه است ؟ در ضمن در خود افغانستانی ها نظر به ترکیب قومی وبلاگ نویسی چه جایگاهی دارد ؟
در مورد وبلاگ نویسی اطلاع چندانی ندارم. فقط وبلاگ را صفحه ای یافتم که از این طریق با مخاطبان خویش رابطه برقرار کنم. یا چیزی می نویسم یا از تجارب دوستان استفاده می نمایم.
مسئولیت اصلی رسانه امروزی چیست؟ و چه باید کرد که پراکندگی ها به یک انسجام نگاری تبدیل شود ؟ هم در سطح قومی و هم در سطح ملی .
به عقیده من بیش از ۵۰% وبلاگ نویسان ” هر چند قوی یا ضعیف ” اما جدا اهمیت به کاروبلاگ و نوشتنشان قائل هستند و مجدانه می کوشند تا داشته های شان را به مخاطبان خویش برسانند. در این میان تعدادی هستند که تند حرکت می کنند و زود از نفس می افتند و دسته سوم هم کسانی هستند که به خاطر جلب توجه دختران یا پسران چیزهایی را از این و آن می گیرند که متاسفانه این دسته بیشتر از دو دسته اول می باشند. اما در کل وبلاگ نویسی رو به رشد می باشد.
چه پیشنهادی برای وبلاگ نویسان نوجوان و جوان بی تجربه و کم تجربه مثل ما ها دارید ؟ بخاطر اینکه یک الگوی روشن رفتاری وجود ندارد و به قول برخی از بزرگان ما در افغانستان هنوز “ملت” نشده ایم ، چگونه می توان از ” ملت ” گفت؟
در این مورد باید عرض کنم که در حال حاضر وبلاگ نویسی میان جوانان شیوع چشم گیری داشته که در مورد کشور ما اکثریت جوانان یا می نویسند یا گشتی به وبلاک ها می زنند.
تفاوت رسانه الکترونیکی را با رسانه های قدیمی مانند روزنامه ، مجله و کتاب چگونه ارزیابی می کنید ؟ و مخاطبان آنها را چگونه دسته بندی می نمایید ؟
با آن که به گفته شما رسانه های الکترونیکی امروز با مطبوعات دیروز متفاوت می باشد . اما با این همه سایت یا وبلاگ هیچ گاه نمی تواند جای روزنامه یا نشریات را بگیرد. رسانه های طبعاتی یا جراید نیز مزایای دارد که توضیح آن در حوصله این صفحه نمی باشد.
این گفته شما به عقیده من تنها در کشورهای جهان سوم صدق می کند. اما در کشورهای غربی از کودکان تا مردان و زنان ۷۰-۸۰ ساله نیز به نام خود وبلاگ و سایت دارند. و دلیل آن نیز به نظرم این است که در کشورهای ما هنوز وبلاگ نویسی آنگونه که باید جای پای باز نکرده است و این نیاز به زمان دارد.
به نظر من ، در میدان بازی رسانه های امروزی بیشتر جوانان بازی می کنند . بزرگ سالان یا وارد این میدان نشده اند و یا اینکه با اسم مستعار می آیند . به طور مثال ، من وقتی پدرم را تشویق می کنم که در این میدان وارد بازی شود ، می گوید : “کوزه نو آبش سرد است ، بگذار کمی اطراف آن را منک بگیرد تا مثل کوزه های دیگر شود .” می گوید رسانه ی جدید مخاطبانش بسیار داغ و آتشین هستند ، تر و خشک را یک جا می سوزانند و همه چیز را با عینک امروزی نکاه می کنند . بیشتر نویسندگان آداب نویسی را که همان احترام به دیگران باشد مراعات نمی کنند و بیشتر دشنام نگاری مد شده است تا واقعیت نگاری . شما در این باره چه نظری دارید و چه باید کرد که کمی تعدیل ایجاد شود و سالمندان هم وارد میدان شوند تا از تجارب موفق و یا شکست خورده شان استفاده کنیم ؟
این غیر ممکن است که یک نسخه را به همه تجویز نماییم زیرا شیوه ها ، روش ها ، خواسته ها و تقاضا ها متفاوت می باشد. اما در کل اگر بتوانیم با در نظر داشت این که از این طریق پی گیری حقوقی نمی شویم . متعهدانه از حق بگوییم و بگذاریم به هر که بر می خورد این به نفع همه است.
با تشکر از باچه آزره که قبلا آمادگی خود را در این برنامه اعلام کردند و اگر چه در سفر بودند و زمان برای نوشتن و پاسخ گفتن نداشتند بازهم لطف کردند و به این سوالها پاسخ گفتند. من این سوالها را شخصا از باچه آزره پرسیده ام ، هر علاقه مند هموطن که نظری داشته باشد نیز می تواند پاسخ های خود را به سوالات بالا برایم ارسال کند ، باشد که از تجارب هم استفاده کنیم .