ماهی های کتاب خوان
چند صباحی است که از حادثه دلخراش غرق شدن هزاران جلد کتاب در دریای هیرمند می گذرد ، اما به قول قدیمی [...]
نوروز باستانی در کانادا رسمیت یافت
به گزارش سایت شبکه اینترنتی ایرانیان مقیم تورنتو (ایرانتو) نوروز باستانی در کانادا [...]
مشک آن است که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید
چند روز پیش صفحه ی اول سایت خبری بی بی سی را که باز کردم یک دل سیر خندیدم . برای [...]

نوروز باستانی در کانادا رسمیت یافت

به گزارش سایت شبکه اینترنتی ایرانیان مقیم تورنتو (ایرانتو) نوروز باستانی در کانادا به رسمیت شناخته شد و اولین روز بهار با عنوان “عید نوروز” در تقویم های کانادا ثبت گردید .
این موفقیت بزرگ را به تمامی فارسی زبانان مقیم کانادا تبریک و تهنیت گفته و از تمامی دوستان ایرانی ، خصوصا آقای دکتر رضا مریدی ، نماینده ایرانی در پارلمان آنتاریو که برای ثبت نوروز باستانی در کانادا تلاش کرده اند قدردانی می کنم .
قابل ذکر است که  کشورهایی فارسی زبان ، مانند افغانستان ، تاجیکستان و کشورهای دیگر آسیای میانه نیز  جشن های نوروزی را گرامی می دارند و نوروز تنها مختص مردم ایران نمی باشد . همانطور که در کتابهای تاریخی ثبت شده است ، جشن نوروز از هزاران سال پیش در بلخ باستان تجلیل می شده است و حالا نیز همه ساله میله باستانی گل سرخ در شهر مزارشریف افغانستان با بر افراشتن جهده مولا علی (ع) در جایگاه مخصوص آن در غرب روضه شریف ،به مدت چهل شبانه روز  در این شهر بر پا داشته می شود و یکی از بزرگترین جشن ها در افغانستان محسوب می شود . برای زیارت و تماشا از سراسر افغانستان ، حتی از پاکستان زن و مرد ، کودک و بزرگ به این شهر می آیند.
گفتنی است که روز چهار شنبه زیارت روضه شریف مخصوص زنان ودختران است و هیچ مردی حق ورود به روضه شریف را ندارد. از بام تا شام زنان و دختران آزادانه به هر طرف گشت وگذار می کنند و برای خود می خوانند و شاد می باشند.
به هر حال ، این تلاشهای دوستان ایرانی، راهی برای بازنگری دید جهانیان نسبت به کشورهای خاورمیانه به خصوص خراسان بزرگ بازنماید و امید است این تلاش ها ادامه یابد تا آن چهره ی خیالی که غرب از مردم این ناحیه در ذهن دارند تغییر یافته ، جای آن را همسویی و همدلی بگیرد ، به امید آن روز …

مطالب مرتبط :
آلبوم عکس : مراسم جشن نوروز در مزارشریف
تجلیل بی سابقه از نوروز در مزار شریف


برف ، برف و بازهم برف …

دست هایم را به زور گرمای بخاری اتاقم روی کیبرد تکان می دهم. هر چه بیشتر دمای اتاق بالا می رود احساس سرمای بیشتری می کنم . پشت پنجره اتاق ، اگر حساب ریاضی از یادم نرفته باشد حدود ده سانتی برف بجا مانده است. روبه روی پنجره اتاق درست یک تیر برق قرار گرفته که رویش چندین گنجشک آرام بال هایشان را بسته و جای خشک کرده اند.
سرمای زمستان نیست که دل و روحم را سرد کرده ، چیز دیگری است . دست هایم همچنان روی کیبرد رژه می روند و نمی دانم چرا اینقدر کلمه ها را روی کیبرد محکم می فشارم. شاید به خاطر این باشد که حس سرما را از وجودم به کلمه ها منتقل کنم . و چه دشوار است ، تصور کردن ، فکر کردن و نوشتن .
بعضی وقت ها آدمی سخت مشغول کارها و دشواری های این زمانه می شود که خیلی چیزها را از یاد می برد ، از آبی بودن رنگ آسمان گرفته تا سفیدی رنگ برف . شاید نگاه کردن به آسمان هم وقت گیر باشد ولی در هنگام برف باریدن مجبوری حتی برای یک لحظه کوتاه هم که شده سرت را بلند کنی .
هنوز سرد است ، برف یک ساعتی می شود که دیگر نمی بارد . تعداد گنجشک های روی تیر برق کم تر شده است و هر چند دقیقه ی یکی شان پر می زند و می رود .