بعضی اوقات زمانی که به کتابخانه می روم سری هم به قسمت “زبان های مختلف” می زنم تا اگر فیلم و یا کتاب فارسی جدیدی آورده بودند آن را از کتابخانه دریافت کنم . بیشتر طرفدار کتابهای فارسی هستم تا فیلم های فارسی زبان ، حتی چند سالی می شود که دیگر نه تلویزیون فارسی و نه فیلم و سریالهای فارسی نگاه می کنم . آخرین فیلم فارسی که از کتابخانه دریافت کردم ، فیلم “بچه های آسمان” با کارگردانی مجید مجیدی بود ولی دیروز که به کتابخانه رفتم بازهم یک فیلم از مجید مجیدی را روی قفسه ها دیدم و اینبار فیلم ” آواز گنجشک ها ” .
کلا فیلم هایی که مجید مجیدی می سازد فیلم هایی هستند که ماندگار می شوند ، مثلا همین بچه های آسمان و به رنگ خدا را من بیش از دو بار نگاه کرده ام . به عقیده ی من مجیدی مخاطب خود را سالهاست که شناخته و مثل فیلم های امروزی به هرزه گویی نمی پردازد. مجیدی و مخملباف دو کارگردانی هستند که فیلم هایشان به طرز عجیبی به دل آدم می نشیند ( البته این یک نظر شخصی است ) ، فیلم های این دو کارگردان موضوع اصلی را بدور از تحریف بیان می کند. خلاصه این فیلم آواز گنجشک ها را نگاه کردم و مثل همیشه مجیدی را احسن گفتم که چطور این فیلم را اینقدر زیبا ساخته است .
مجیدی در فیلم “آواز گنجشک ها” دو جامعه را به هم پیونده زده ، یکی محروم از ثروت و دیگری محروم از پاکدلی و معصومیت . از حقیقت پیوستن رویاها گرفته تا مواجه شدن با کوهی از مشکلات و موانع ، همه و همه در شکل گیری این فیلم دخیل اند .
داستان فیلم را اینجا نمی نویسم تا شاید پیش قدمی باشد برای تماشای این فیلم ماندگار که بهانه ای است برای فکر کردن در مورد مسائلی که هیچ وقت در زندگی خودمان به آن ها توجه نکرده ایم .
ادامه مطلب را بخوانید
یکی از سوالاتی که اکثر دوستان می پرسند این است که چطور از افغانستان می توانند به کانادا پول حواله کنند یا بالعکس . تنها راهی که بنده بلد هستم ، شرکت وسترن یونیون است که در افغانستان دفتر خصوصی دارد . شما می توانید به دفتر شرکت وسترن یونیون بروید و به آنها آدرس / تلفن و نام شخصی را که می خواهید به او پول حواله کنید بدهید و دوستتان در کانادا ظرف یک یا دو ساعت می تواند پول را از طریق شرکت وسترن یونیون در کانادا دریافت کند . ( برای آدرس شرکت وسترن یونیون در افغانستان به انتهای مطلب مراجعه کنید )
فرستادن پول به ایران از طریق این شرکت امکان پذیر نیست ، برای اینکه این شرکت در ایران دفتر ندارد . باوجود تحریم های کنونی ایران ، فرستادن پول به ایران و بالعکس توصیه نمی شود .
اما چگونه از طریق ایمیل در کانادا پول حواله کنیم ؟
اگر شما می خواهید در کانادا به شخصی / فامیلی / دوستی و یا هر کس دیگری پول حواله کنید ، تنها نیازمند ایمیل آنها هستید. البته شما باید یک حساب آنلاین در بانکهای معتبر کانادا از جمله ، تی دی / سی ای بی سی / و … داشته باشید تا بتوانید از این مزیت استفاده کنید .
مراحل کار خیلی آسان و ساده است :
- شما وارد حساب آنلاین خود در بانکی که حساب دارید می شوید
- روی گزینه ی ” انتقال پول ” کلیک می کنید
- ایمیل شخصی را که می خواهید برای او پول بفرستید در جای مورد نظر وارد می کنید
- یک سوال امنیتی انتخاب می کنید
زمانی که این کار را انجام دادید یک ایمیل به دوست شما فرستاده می شود – این ایمیل حاوی یک لینک است ، وقتی دوست شما این لینک را باز می کند وارد صفحه ی بانکی می شود
- دوست شما باید به سوال امنیتی که شما انتخاب کردید پاسخ صحیح دهد
- و بعد پول را به حساب آنلاین واریز کند
به همین سادگی ! حساب آنلاین در بانک های کانادا امنیت بالایی دارد و جای نگرانی برای دزدی از حساب شما وجود ندارد . ( اما همیشه باید نکات امنیتی را جدی گرفت )
پیوندها :
چگونگی انتقال پول از طریق ایمیل با داشتن حساب در بانک تی دی
چگونگی انتقل پول از طریق ایمیل با داشتن حساب در بانک سی ای بی سی
لیست دفترهای شرکت وسترن یونیون در کانادا
لیست دفترهای شرکت وسترن یونیون در افغانستان
بلاخره شمارش معکوس برای لحظه ی تحویل سال ،به پایان رسید و ما وارد سال هزار و سیصد و هشتادو هشت هجری شمسی شدیم . لذا سال جدید را به یکایک هموطنان گرامی و دیگر دوستان ،تبریک عرض می کنم .
همانطوری که ، مطلع هستید چند روز پیش ، چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره) را گرامی داشتیم . به همین دلیل سعی کردم یک گزارش کوتاه از برگزاری این مراسم در شهر تورنتوی کانادا در اینجا قرار دهم .
روز یکشنبه پانزدهم ماه مارچ برابر با بیست و پنجم ماه حوت ( اسفند ماه) مهاجران افغانستانی مقیم تورنتو، چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره) را گرامی داشتند . برنامه پس از تلاوت چندی از آیات قرآن کریم در جامعه اسلامی تورنتو آغاز شد . در ابتدای مراسم مجری برنامه ، قاری زمان قطعه شعری را همراه با سخنی از رهبر شهید قرائت کرد .
سپس برادرانی هم چون آقایان فروتن ، تابش ، پایدار ، حلیمی و … هرکدام به نوبت شعر و مقاله ی را که به مناسبت این مراسم تهییه کرده بودند ، به خوانش گرفتند . از خواهران هم حلیمه بهمن شعر هزارگی را همچنان شعری را که سروده بود برای عموم به سرایش گرفت که همگان را تحت تاثیر قرار داد و نیز خواهر طاهره عارفی نامه ی را که از طرف خود برای بابه مزاری نوشته بود قرائت نمود که مورد توجه حاضران قرار گرفت.
خانم فائزه فلاح که از اتاوا تشریف آورده بودند ، در باره طرحها و نظریات رهبر شهید در مورد مسایل مختلف افغانستان صحبت نمودند ، در پایان آقای بصیراحمد دولت آبادی وضعیت کنونی کشور را با استفاده از طرحها ونظریات رهبر شهید مورد نقد وبررسی قرار و یاد آورشدند که چرادنیا همیشه در باره افغانستان از یگ زاویه نگاه می کنند و چند خاطره از رهبر شهید را در اذهان عمومی به یادگار گذاشتند . مراسم با دعای آقای جاوید پایان یافت و مردم به صرف شام مشغول شدند .
مطلب بالا یک گزارش کوتاه و گذرا از بزرگداشت چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید بابه مزاری (ره) در شهر تورنتو بود . نام خیلی از کسانی را که مقاله خواندند و یا شعری سرودند به یاد نداشتم – چرا که نام شانرا آنجا یاد داشت نکرده بودم – به همین دلیل نامشان در اینجا ذکر نشده است .

کریسمس و بچه های افغانستانی
و فردا کریسمس است … شبی که کودکان به زور بخواب می روند و ته دلشان می خواهند فردا زود بیدار شوند تا کادو های رنگ و بارنگشان را باز کنند . کادوهایی که با کاغذ کادوی قرمز و با ربان سبز بسته بندی شده اند و خواب را از چشمان کودکان ربوده اند .
در یکی از گوشه های این جهان بزرگ ، درست در یک کشور عقب افتاده جهان چهارمی مثل افغانستان کودکان نه تنها امشب را خوب نمی خوابند بلکه سال هاو شاید هم قرن هاست که کودکان آن شبها نا آرام چشم بر هم می گذارند و به این شکل بزرگ می شوند . این بی خوابی بخاطر هیجان بازکردن کادو نیست ، به خاطر دیدن چهره بابانوئل هم نیست ، به خاطر شادی برآورده شدن آرزوهایشان هم نیست . آنها خود خبر دارند که بابانوئل سالهاست که اسامی کودکان افغانستان را از لیست کسانی که باید به آنها هدیه بدهد پاک کرده است .
این بی خوابی به خاطر سرمایی است که سراسر خانه های گاه گلی و چادر های پاره شان را فرا گرفته است . این بی خوابی برای آن است که شکم های کوچکشان نانی درونش نیست . آنقدر گرفتاری زیاد است که حتی فکر کردن به ریش های سفید بابانوئل با آن شکم چاقش آنها را می آزارد .
شبی نیست که به آرامی چشم هایشان را ببندند و مانند دیگر کودکان جهان با لالایی های پدر و مادرشان به خواب روند . هرچندتعدادشان یا پدر و مادرهای شان را از دست داده اند و یا تا چشم بازگرده در خرابه بزرگ شده اند . کودکانی که تنها یک بار هم از جانب کسی هدیه ی دریافت نکرده اند ، حتی بابانوئل افسانه ای .
برخی شان سالهاست که بدون سقف به سیمای آبی رنگ آسمان چشم دوخته اند و نه تنها در جستجوی بابانوئل نیستند که برای یافتن امید تلاش می کنند . ما زیر سقف های آجری و چوبی با ترس از پنجره به آسمان نگاه می کنیم و پریشان دنبال بابانوئل می گردیم و آنها دنبال یک لقمه نان!

دست هایم را به زور گرمای بخاری اتاقم روی کیبرد تکان می دهم. هر چه بیشتر دمای اتاق بالا می رود احساس سرمای بیشتری می کنم . پشت پنجره اتاق ، اگر حساب ریاضی از یادم نرفته باشد حدود ده سانتی برف بجا مانده است. روبه روی پنجره اتاق درست یک تیر برق قرار گرفته که رویش چندین گنجشک آرام بال هایشان را بسته و جای خشک کرده اند.
سرمای زمستان نیست که دل و روحم را سرد کرده ، چیز دیگری است . دست هایم همچنان روی کیبرد رژه می روند و نمی دانم چرا اینقدر کلمه ها را روی کیبرد محکم می فشارم. شاید به خاطر این باشد که حس سرما را از وجودم به کلمه ها منتقل کنم . و چه دشوار است ، تصور کردن ، فکر کردن و نوشتن .
بعضی وقت ها آدمی سخت مشغول کارها و دشواری های این زمانه می شود که خیلی چیزها را از یاد می برد ، از آبی بودن رنگ آسمان گرفته تا سفیدی رنگ برف . شاید نگاه کردن به آسمان هم وقت گیر باشد ولی در هنگام برف باریدن مجبوری حتی برای یک لحظه کوتاه هم که شده سرت را بلند کنی .
هنوز سرد است ، برف یک ساعتی می شود که دیگر نمی بارد . تعداد گنجشک های روی تیر برق کم تر شده است و هر چند دقیقه ی یکی شان پر می زند و می رود .