سال پیش بود که خبر وارد شدن یک گروه موسوم به نام کوچی ها را در اینترنت خواندم . با گذشت از حملات وحشیانه ، غارت ، تصاحب اموال و زمین ها دیگر چه چیزی می توانست رخ بدهد؟ از خودم پرسیدم …
تا همین سال پیش نمی دانستم کوچی ها چه کسانی هستند . تا آنکه فرصتی پیش آمد و از پدرم در مورد کوچی ها سوال کردم! پدرم با اندکی تامل گفت : کوچی بلای جان هزاره است ، کوچی یعنی دولت ، کوچی یعنی طالبان…
باوجود اینکه هنوز مفهوم روشنی از کوچی ندارم ، برایم سوال پیش آمد که چطور کوچی هم می تواند دولت باشد و هم مخالف دولت ؟ اما سکوت دولت مردان آن سرزمین و چشم پوشی از جنایات کوچی ها خود گواهی یک نوع همکاری با آن گروه نیست ؟ و به راستی کوچی کیست ؟
امسال زمستان در حالی جای خود را به بهار می دهد که افغانستان یکی از بدترین و شاید هم یکی از سخت ترین زمستان ها را پشت سر گذاشت . از تلف شدن صدها زن و کودک در سرما گرفته تا هلاک شدن هزاران راس مواشی که خود ضربه ی سنگینی به حساب می آید . گذشته از آن فکر می کنم سال هشتاد و شش یکی از خونین ترین سالها برای افغانستان بعد از طالبان بود . کشتار غیر نظامیان از هر طرف ، به شهادت رسیدن دانش آموزان در حادثه ی بغلان و حتی انفجارهای کابل و قندهار زخم های به جای مانده از این سال سیاه هستند.
کاش می توانستم یک شاخه گل به مناسبت فرا رسیدن بهار به تک تک کودکان وطنم تقدیم کنم . اما چه کنم که هیچ چیزی نمی تواند زخم قلب های کوچک آنها را مرهم بگذارد…
رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله وسلم و شهادت دومین اختر تابناک ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و همچنان شهادت امام هشتم شیعیان حضرت امام رضا علیه السلام را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم.
درست یک سال پیش در همین روزها نام آزاد را از میان تمامی نام هایی که برای خود برگزیده بودم انتخاب کردم . وبلاگ هایی که با نام های گوناگون نوشته بودم را پاک و وبلاگ روزنوشت را به جمع وبلاگ ها افزودم . در همین چند ماه گذشته تصمیم گرفتم وبلاگ روزنوشت را به یک سایت تبدیل کنیم . آنوقت وبسایت چشمه ریگی را ساختم . در مدت یک سالی که مشغول به وبلاگ خوانی و وبلاگ نوشتن بودم خیلی از سوال ها برایم روشن شد و خیلی سوال ها در ذهنم ایجاد گشت .
می شود گفت تجربه هایی که طی این یکسال بدست آوردم خیلی بیشتر از آن بودند که انتظارش را داشتم . خواندن بعضی از نوشته ها مرا امیدوارم می کرد و بعضی شان ناامیدم . به هر حال یک سال از اولین نوشته ام با نام آزاد گذشت …