بلاخره بعد از گذشت تقریبا دو ماه باز فرصتی برایم پیش آمد تا بنویسم. البته قبل از آن چند بار سعی داشتم این کار را انجام دهم ولی هر بار که می خواستم چیزی بنویسم آن را به فردا می سپردم . در این چند ماهی که نبودم خیلی اتفاقات بزرگی رخ داد. از پاک شدن وبلاگم در بلاگفا گرفته تا پاک شدن تمامی عکس ها ، فیلم ها ، و موزیک های که طی این دو، سه سال جمع آوری کرده بودم . به هر حال تمامشان پاک شد ، حتی نمی توانم تصور کنم که چطور این اتفاق افتاد…
شاید اگر اینبار هم توجه کرده باشید ، شاهد تغییر چهره ی “چشمه ریگی ” شده باشید . نمی خواهم هر روز چهره اش را عوض کنم اما مثل اینکه زندگی مهاجرتی تاثیرش را روی اینجا هم گذاشته است …

بازهم چشمه ریگی را تغییر چهره دادم …چند وقتی بود که گرفتار کارهای روزانه ی خویش بودم و حتی وقت سرزدن به چشمه ریگی را هم نداشتم. هنوز در مورد چشمه ریگی به تصمیم نهایی نرسیده ام . به هر حال درهمین ماه های بعد بازم به گمانم چشمه ریگی را تغییر دهم . تا ببینم که چه می شود…باز هم مثل همیشه تنبلی خویش را به گردن کارها و مشغله های زندگی می اندازم. تقریبا یک ماه دیگر تابستان می شود و باز مکتب ها رخصت می شوند . آنوقت شاید بهانه ی برای حضور نیافتن در چشمه ریگی نداشته باشم. داشتم نوشته های قبلی ام را در وبلاگ روزنوشت می خواندم ، درست مانند سال گذشته برنامه ها تکرار شدند و پایان یافتند و البته بازهم تکرار خواهند شد. به هر حال زندگی همیشه تکرار حادثه هاست.
” من چوکی را رها نمی کنم” چند وقت پیش خبر را در سایت ها خواندم که آقای ریس جمهور مردم را از تصمیم خود آگاه ساخت . بر آن شدم تا گوشه ی از کارنامه ی هفت ساله ی این ریس جمهور افسانه ی را به تصویر بکشم.
ادامه مطلب را بخوانید
سال پیش بود که خبر وارد شدن یک گروه موسوم به نام کوچی ها را در اینترنت خواندم . با گذشت از حملات وحشیانه ، غارت ، تصاحب اموال و زمین ها دیگر چه چیزی می توانست رخ بدهد؟ از خودم پرسیدم …
تا همین سال پیش نمی دانستم کوچی ها چه کسانی هستند . تا آنکه فرصتی پیش آمد و از پدرم در مورد کوچی ها سوال کردم! پدرم با اندکی تامل گفت : کوچی بلای جان هزاره است ، کوچی یعنی دولت ، کوچی یعنی طالبان…
باوجود اینکه هنوز مفهوم روشنی از کوچی ندارم ، برایم سوال پیش آمد که چطور کوچی هم می تواند دولت باشد و هم مخالف دولت ؟ اما سکوت دولت مردان آن سرزمین و چشم پوشی از جنایات کوچی ها خود گواهی یک نوع همکاری با آن گروه نیست ؟ و به راستی کوچی کیست ؟
امسال زمستان در حالی جای خود را به بهار می دهد که افغانستان یکی از بدترین و شاید هم یکی از سخت ترین زمستان ها را پشت سر گذاشت . از تلف شدن صدها زن و کودک در سرما گرفته تا هلاک شدن هزاران راس مواشی که خود ضربه ی سنگینی به حساب می آید . گذشته از آن فکر می کنم سال هشتاد و شش یکی از خونین ترین سالها برای افغانستان بعد از طالبان بود . کشتار غیر نظامیان از هر طرف ، به شهادت رسیدن دانش آموزان در حادثه ی بغلان و حتی انفجارهای کابل و قندهار زخم های به جای مانده از این سال سیاه هستند.
کاش می توانستم یک شاخه گل به مناسبت فرا رسیدن بهار به تک تک کودکان وطنم تقدیم کنم . اما چه کنم که هیچ چیزی نمی تواند زخم قلب های کوچک آنها را مرهم بگذارد…