طرح آمریکا برای تشکیل دولت “پشتونستان”

تذکر : مقاله زیر در تاریخ بیست و هفتم اسفند ماه در پایگاه خبری تحلیلی اصولگرا منتشر شده است . یادآوری آن در وبلاگ چشمه ریگی تنها به منظور اطلاع رسانی می باشد .
کوچ اجباری شیعیان مناطق قبایلی پاکستان و همکاری با طالبان، بخشی از توطئه آمریکا برای تشکیل دولت موسوم به “پشتونستان ” بین پنج قدرت هسته‌ای روسیه، چین، هند، پاکستان و ایران است.
به گزارش «اصولگرا» به نقل از فارس، دولت آمریکا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به بهانه مبارزه با تریوسم و طالبان حمله به افغانستان را آغاز کرد و دولت “پرویز مشرف ” در پاکستان را نیز بخاطر حمایت از تروریسم تحت فشار قرار داد و بارها شاهد بودیم که از خاک افغانستان برای حمله به مناطق شمال غرب پاکستان و ایالت سرحد استفاده می‌کرد.
دولت محافظه کار و جنگ طلب جورج بوش که در دوره هشت ساله خود کشورهای مختلفی را به حمایت از تروریسم متهم کرد، در سال‌های اخیر از یک‌طرف به بهانه مبارزه با طالبان حضور خود را در افغانستان بیشتر کرده است و از طرف دیگر با همکاری طالبان و دیگر تروریست‌های معروف به سپاه صحابه و لشکر جنگوی در مناطق قبایلی پاکستان قصد دارد طرح تشکیل دولت پشتونستان را اجرا کند.
طرح دولت “پشتونستان ” قسمت‌هایی از استان آذربایجان و بخش‌های از جنوب شرق ایران، بخشی از استان هرات و نیمه‌های غربی افغانستان، منطقه پشتون و بلوچ نشین پاکستان را تشکیل می‌دهد.
در حال حاضر نیز گهگاهی پرچم دولت پشتونستان در مناطق قبایلی پاکستان توسط سپاه صحابه، طالبان محلی به رهبری مولانا “فضل الرحمن ” در ایالت سرحد بر افراشته می شود و بخاطر این اقدام از طرف دولت آمریکا مهمات و تسلیحات از قبیل سلاح‌های دوشکا، مسلسل، و خمپاره انداز و برخی دیگر از سلاح‌ها در اختیار این افراد قرار می‌گیرد.
همچنین در این طرح ایالت‌های “سند ” و “پنجاب ” در شمال غرب پاکستان نیز بصورت مستقل اداره می شوند.
هدف اصلی آمریکا در این طرح تشکیل دولتی دست نشانده در میان پنج قدرت برتر هسته‌ای روسیه، چین، پاکستان، هندوستان و ایران است که بتواند کنترل بیشتری بر این قدرت‌ها داشته باشد و سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان را نیز تجریه کند.
ناگفته نماند که ایالت سرحد در شمال غرب پاکستان از موقعیت سوق الجیشی بسیار مهمی برخوردار است و تمامی ذخایر اتمی و معادن اورانیوم پاکستان در این منطقه است و از طرف دیگر این مشرف به پنج کشور ایران، افغانستان، پاکستان، هند، چین و روسیه است.
بدنبال حضور آمریکا در منطقه به بهانه مبارزه با افراط گرایی و ریشه کن کردن طالبان، در سال‌های اخیر طالبان محلی، سپاه صحابه و لشکر جنگوی در مناطق قبایلی پاکستان در ایالت سرحد رشد چشمگیری داشته است به گونه‌ای‌که در برخی از شهرها مانند “پاراچنار “، “دیره اسماعیل خان “، “هنگو ” و دیگر شهرهای شیعه نشین ایالت سرحد شیعیان را وادار کرده‌اند که منازل و زمین‌های کشاورزی و ملکی خود را ترک کنند و به دیگر شهرها مثل “کوهات ” و “پنجاب ” کوچ کنند.
دولت پاکستان نیز چه در حال حاضر و چه در گذشته بدون هیچ اقدام جدی در برابر این اقدامات ضد بشری طالبان دست آنها را برای هرگونه جنایتی در این ایالت باز گذاشته است به گونه‌ای که در برخی شهرها مانند پاراچنار شیعیان به گروگان گرفته می شوند و در مقابل برای آزادی آنها میلیون‌ها دلار پول دریافت‌ می‌کنند.
در راستای اجرای این طرح، توطئه آمریکا و صهیونیست‌ها در همکاری با سپاه صحابه، لشکر جنگوی، طالبان و وهابیت برای کوچاندن شیعیان از شهر دیره اسماعیل خان در واقع یک برنامه حساب شده برای کوچاندن شیعیان به پنجاب است، همانگونه که در هنگو و پاراچنار نیز همین سیاست با تاکتیک‌های متفاوت اجراء می شود و دولت پاکستان چشم خود را بر این جنایات غیر انسانی بسته است.



یک سال ، هزار خاطره

بلاخره شمارش معکوس برای لحظه ی تحویل سال ،به پایان رسید و ما وارد سال هزار و سیصد و هشتادو هشت هجری شمسی شدیم . لذا سال جدید را به یکایک هموطنان گرامی و دیگر دوستان ،تبریک عرض می کنم .
همانطوری که ، مطلع هستید چند روز پیش ، چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره) را گرامی داشتیم . به همین دلیل سعی کردم یک گزارش کوتاه از برگزاری این مراسم در شهر تورنتوی  کانادا در اینجا قرار دهم .
روز یکشنبه پانزدهم ماه مارچ برابر با بیست و پنجم  ماه حوت ( اسفند ماه) مهاجران افغانستانی مقیم تورنتو، چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره) را گرامی داشتند . برنامه پس از تلاوت چندی از آیات قرآن کریم در جامعه اسلامی تورنتو آغاز شد . در ابتدای مراسم مجری برنامه ، قاری زمان قطعه شعری را همراه با سخنی از رهبر شهید قرائت کرد .
سپس برادرانی هم چون آقایان فروتن ، تابش ، پایدار ، حلیمی و … هرکدام به نوبت شعر و مقاله ی را که به مناسبت این مراسم تهییه کرده بودند ، به خوانش گرفتند . از خواهران هم حلیمه بهمن شعر هزارگی را  همچنان شعری را که سروده بود برای عموم به سرایش گرفت که همگان را تحت تاثیر قرار داد و نیز خواهر طاهره عارفی نامه ی را که از طرف خود برای بابه مزاری نوشته بود قرائت نمود که مورد توجه حاضران قرار گرفت.
خانم فائزه فلاح که از اتاوا تشریف آورده بودند ، در باره طرحها و نظریات رهبر شهید در مورد مسایل مختلف افغانستان صحبت نمودند ، در پایان آقای بصیراحمد دولت آبادی وضعیت کنونی  کشور را با استفاده از طرحها ونظریات رهبر  شهید مورد نقد وبررسی قرار و یاد آورشدند که چرادنیا همیشه در باره افغانستان از یگ زاویه نگاه می کنند و چند خاطره از رهبر شهید را در اذهان عمومی به یادگار گذاشتند . مراسم با دعای آقای جاوید پایان یافت و مردم به صرف شام مشغول شدند .
مطلب بالا یک گزارش کوتاه و گذرا از بزرگداشت چهاردهمین سالگرد شهادت رهبر شهید بابه مزاری (ره) در شهر تورنتو بود . نام خیلی از کسانی را که مقاله خواندند و یا شعری سرودند به یاد نداشتم – چرا که نام شانرا آنجا یاد داشت نکرده بودم – به همین دلیل نامشان در اینجا ذکر نشده است .



شانزدهمین سالگرد فاجعه خونین افشار گرامی باد

آتــش شـکست حرمت معصــوم آب را     کابوس خوف ، شیشه رویای ناب را
تصـویرهـای تیره و چـرکیــن کیــنـه هــا    آلـوده اند  ذهـن  مـصفـای قـــاب را
در آسـمان ، شیـوع شـباویر کرده است    اشغال ، برج غیرت سرخ شـهاب را
شامــی تنـید رشـته تاریک ، تا کـــشید    در بنـد ، دست شعلـه ور آفــتاب را
خم گشت عرش قامت کهسارو تازه کرد    زخــم هزار سـاله نســل عــقاب را
سـوی بــقا ســوار خـطــر پوی آسـمان    مهــمیز زد سـمند سپیــد شتاب را

زخم هزار ساله
شاعر : محمد حسین هاشمی



غزه در سکوت مطلق رسانه های هموطن

تفسیر کردن فاجعه غزه در بیان چند کلمه کار دشواری است.  دیدن چهره های خونین پدران و مادرانی که کودکان زخمی شان را بردوش گرفته و به این سو و آن سو می دوند، آزار دهنده است . شنیدن صدای موشکی که هر چند ساعت به روی خانه ای آباد فرود می آید ، یادآور حکایت سرزمین زخم دیده ی خودم است .
خون ، اشک ، فریاد و غزه . بحث دیگر سر من و تو نیست ، سر مسلمان بودنمان نیست ! سر زبانمان ، سر هموطنانمان نیست ! بحث سر انسانیت و شرف است !
جدا از حماس و اسرائیل ، یهود و مسلمان ، این انسانیت است که انسان را وادار به دفاع از مردمی بی گناه می کند ! این انسانیت است که هزاران نفر به خاطر داشتنش در سراسر جهان از خانه بیرون زده و پرچم به دست گرفته و در غم این حادثه شریک می شوند . نه به خاطر عرب بودن غزه ، نه به خاطر مسلمان بودن مردم غزه ، نه بخاطر دشمن بودن مردم غزه با آمریکا ،تنها به خاطر داشتن انسانیت ! و مظلومیت مردم غزه.
انسانیت تنها هفت کلمه ایست که اکثرمان حتی بویی از آن نبرده ایم ! در اوج فاجعه به جای حمایت از مردم بی دفاع غزه ،آن را کوبیدیم  و حامی اسرائیل شدیم ! چهره های خونین صدها زن و کودک و بچه را در تصاویر ویدیویی دیدیم و جرات نوشتن یک پاراگراف را نداشتیم ! یک پاراگراف برای حمایت از آن کودک خردسال که گلوگله ی درست فرق سرش را نشانه گرفت ! نه پاراگرافی برای حمایت از حماس و گروه های همتایش !
این مرز ، ملیت و قوم نیست که این و آن را جدا کرده ! تا به کی این افکار ” که او نیست هموطنم ” باید در ذهنمان جاری باشد ! تا به کی باید به خاطر کوبیدن کشوری که از او متنفریم و او راست یا دروغ مدافع غزه شده ،چشم خود را از قتل عام مردم غزه بپوشانیم ! تا چه زمانی برای راه انداختن پرونده های سیاسی مان باید به دیگر ملیت ها و محرومان مثل مردم خود ضربه بزنیم ؟!
باید حتما طرفداری آمریکا را بکنیم تا نشان دهیم چقدر آزادی خواه و دموکراسی پرست هستیم ؟! باید همیشه طرفدار کشور قدرتمند باشیم تا شخصیتمان را نشان دهیم ؟؟
اینطور نیست ! دموکراسی همین جاست ! دموکراسی در قلب انسانها است! تا زمانی که انسانیت ، اراده را کنترل نکرده و نژادپرستی و قوم گرایی را کنار نگذاشته ،به آزادی دست  نخواهیم یافت  !
آزادی به معنای واقعی حمایت کردن از انسانیت ! نه سکوت در برابر تجاوز و زور ! این چهار وجب میدان رسانه ای ارزشش را ندارد تا پای بر اعتقادات و انسانیت خود گذاشته و از قدرتمند دفاع کنیم !



کریسمس و بچه های افغانستان

کریسمس و بچه های افغانستانی

و فردا کریسمس است … شبی که کودکان به زور بخواب می روند و ته دلشان می خواهند فردا زود بیدار شوند تا کادو های رنگ و بارنگشان را باز کنند . کادوهایی که با کاغذ کادوی قرمز و با ربان سبز بسته بندی شده اند و خواب را از چشمان کودکان ربوده اند .
در یکی از گوشه های این جهان بزرگ ، درست در یک کشور عقب افتاده جهان چهارمی مثل افغانستان کودکان نه تنها امشب را خوب نمی خوابند بلکه سال هاو شاید هم قرن هاست که کودکان آن شبها نا آرام چشم بر هم می گذارند و به این شکل بزرگ می شوند . این بی خوابی بخاطر هیجان بازکردن کادو نیست ، به خاطر دیدن چهره بابانوئل هم نیست ، به خاطر شادی برآورده شدن آرزوهایشان هم نیست . آنها خود خبر دارند که بابانوئل سالهاست که اسامی کودکان افغانستان را از لیست کسانی که باید به آنها هدیه بدهد پاک کرده است .
این بی خوابی به خاطر سرمایی است که سراسر خانه های گاه گلی و چادر های پاره شان را فرا گرفته است . این بی خوابی برای آن است که شکم های کوچکشان نانی درونش نیست . آنقدر گرفتاری زیاد است که حتی فکر کردن به ریش های سفید بابانوئل با آن شکم چاقش آنها را می آزارد .
شبی نیست که به آرامی چشم هایشان را ببندند و مانند دیگر کودکان جهان با لالایی های پدر و مادرشان به خواب روند . هرچندتعدادشان یا پدر و مادرهای شان را از دست داده اند و یا تا چشم بازگرده در خرابه بزرگ شده اند . کودکانی که تنها یک بار هم از جانب کسی هدیه ی دریافت نکرده اند ، حتی بابانوئل افسانه ای .
برخی شان سالهاست که بدون سقف به سیمای آبی رنگ آسمان چشم دوخته اند و نه تنها در جستجوی بابانوئل نیستند که برای یافتن امید تلاش می کنند . ما زیر سقف های آجری و چوبی با ترس از پنجره به آسمان نگاه می کنیم و پریشان دنبال بابانوئل می گردیم و آنها دنبال یک لقمه نان!