
شاید حادثه یازدهم سپتامبر یکی از آن حادثه هایی باشد که هیچ وقت فراموش شدنی نیست . هفت سال پیش در چنین روزی افرادی با نام تروریست برج های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک و وزارت دفاع آمریکا را مورد حمله قرار دادند .
مسئولیت این حملات را گروهکی به نام القاعده و با مدیریت شخصی به نام اسامه بن لادن برعهده گرفت و این بهانه شد برای آغاز هفت سال حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان . طبق آمار سایت ویکی پدیا حدود دوهزاو نهصدو هفتادوچهار نفر در حادثه ی یازدهم سپتامبر کشته شدند .
بدلیل وقوع این حادثه آمریکا نیروهای نظامی خود را نام آیساف و ناتو وارد کشور زخم دیده افغانستان کرد تا دست نشانده خود را که دم از قدرت می زد یک جا خفه کند . طبق گذارشات روزنامه ها و مقالاتی که در رابطه با حادثه یازدهم سپتامبر در غرب چاپ شد آمریکا در نبرد با تروریست ساختگی برنده ی این داستان و دلاور جهان شناخته شد .
هنوز مجلات و وبسایت های خبری در حال تحلیل حادثه یازدهم سپتامبر بودند که آمریکا به عراق لشکر کشی کرد تا توان نظامی خود را به رخ منطقه خاورمیانه بکشد . اما انتقام از تروریست برای آمریکا و جهان گران تمام شد . دو هزار نفر در برج های دوقلو جان خود را توسط تروریست از دست دادند ولی اینبار مدعی حقوق بشر با همان راهکار قدیمی خویش جان میلیون ها انسان دیگر را گرفت .

و اما رسانه ها و هالیوود مثل همیشه کار خودشان را به نحو احسن انجام دادند . چهره ی که هالیوود از اسلام و مردم افغانستان در آمریکا ساخت را می توان در فیلم United 93 به واضح مشاهده کرد . خشونت ، انتحار و پست فطرتی خصوصیاتی است که این فیلم نه تنها آن را به مردم افغانستان نسبت داد بلکه اسلام را قربانی افکار پلید سیاست مداران و هالیوود کرد . این بار جنگ روانی علیه مردم افغانستان که خود سالها قربانی قوم گرای شده بودند آغاز شد . هالیوود به انتشار فیلم های خود ادامه داد و نه تنها این زمینه را هموار نکرد بلکه قوم گرایی را در افغانستان با انتشار فیلم های دیگری گسترش داد .
هفت سال از آن ماجرا می گذرد ، هیچ رسانه ی حق جستجو و تحلیل در مورد سیاست های آمریکا و حادثه ی یازدهم سپتامبر را ندارد . هیچ وقت کسی پرسان نکرد که به سر القاعده چه آمد و بن لادن به کدامین سو گریخت . هیچ وقت کسی پاسخگوی بمب های آمریکایی که بر سر هزاران نفر بیگناه منفجر شدند نشد . هیچ وقت کسی پرسان نکرد اموال افغانستان به کدام کشور غارت شدند . بازی که آمریکا با نام نابودی تروریست در افغانستان به راه انداخت قطعا یکی از همین بازی های یازدهم سپتامبر و مسلح کردن القاعده و انتشار فیلم های هالیوودی است . آمریکا با لشکر کشی به افغانستان و کشتن هزاران مردم بیگناه راه دیگری را به یازدهم سپتامبر منتهی کرد .

کسب مدال برنز توسط آقای روح الله نیکپای را در المپیک پکن به ایشان و مردم عذاب کشیده افغانستان تبریک می گویم . بسیار خوشحال شدم زمانی که این خبر را از رسانه ها شنیدم . پیروزی این دلاور نشان داد که اگر به افغانستانی ها فرصتی داده شود در عرصه های هنری و ورزشی در سطح بالاتری نیز حضور پیدا خواهند کرد .
هر چند خبر حضور پیدا نکردن و پناهنده شدن یکی دیگر از ورزشکاران افغانستانی که برای حضور در المپیک پکن آماده شده بود کمی متاثرم کرد ولی بازهم آفرین بر کسانی که در المپیک شرکت کردند و از هر کوشش و تلاشی برای بدست آوردن مدال دریغ نکردند . با پیروزی این قهرمان قوت قلبی برای نوجوانان و جوانان افغانستان ایجاد شد تا آن چهره ی خشن و انتحار پذیری که از مردم افغانستان بر ذهن جهانیان نقش بسته است را تغییر دهند ، اما در سوی دیگر قضیه تعدادی می کوشند شادی مردم افغانستان را تحت شعاع جنگ و خونریزی قرار دهند.
اولین نوشته ی که در مورد استقلال افغانستان بر روی صفحه ی اینترنتی منتشر کردم سال پیش در وبلاگ ” روزنوشت ” بود . عنوانش را گذاشته بودم ” ۲۸ اسد ” و آنروز هشتاد و هشتمین سالروز استقلال را به تصویر کشیدم . این بار هر چند یک سال دیگر به استقلال وطنم افزوده شد اما هنوز هم استقلالش سیاه رنگ است …
بعضی وقت ها از خودم پرسان می کنم که چرا میان این همه کشور ، افغانستان باید قربانی غرور آدمیان عقده ای شود . چرا افغانستان باید هشتاد و نهمین سالروز استقلالش را زمانی جشن بگیرید که هر لحظه اش یکی جان بدر کرده و چشم هایش را می بندد . هشتاد و نهمین سالگرد استقلال افغانستان را زمانی گرامی می دارم که به برگ باخته ی دیگری از این استقلال نزدیک می شویم . شاید یادآوری چند برگ باخته ی دیگر از این استقلال در اینجا جایش نباشد ، و یاد آوری اش نمک به دل زخم دیده مان بپاشد.
به گمانم اگر افغانستان هیچ وقت به استقلال نمی رسید دیگر برگ سیاهی از کارنامه ی ننگین مدعیان این استقلال وجود نداشت . برگ سیاهی که به ظاهر سفید می نماید ، نه تنها هزاران نفر را برده تر کرد بلکه یک نوشته ی سیاه دیگری به نام مهاجر بودن را زیر هویت هزاران نفر امضا کرد .

با شنیدن درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی یکی از مسئولان همیشگی مجله حبل الله متاثر شدم . او از جمله کسانی بود که نامش همیشه در کارهای فرهنگی و اجتماعی در جمع مهاجرین افغانستانی مقیم ایران دیده می شد . قدم و قلم او در هر کوچه و پس کوچه ی جامعه ی فرهنگی مهاجرین کاملا آشکار بود .
باور کردن اینکه یک فرهنگی صبور ، قانع و گمنام این جامعه ی زخم دیده ی افغانستان را ترک گفت خیلی سخت است . حاج مصطفی محمدی را من از سالهای کودکی ام می شناختم و همواره او را با تعدادی نشریه می دیدم که به دیگران می برد و مشکلات مردم را حل می کردند . درگذشت ناگهانی ایشان موج غمی را در دلم ایجاد کرد. اولش سعی کردم با خودم کنار بیایم ولی هنوز هم باور کردنش برایم سخت است .
آخرین باری که ایشان را دیدم دو سال پیش مقارن همین ایام در منزلشان واقع در یکی از گوشه های شهر مشهد بود. او مثل همیشه لبخندی بر لب داشت ، با اینکه کوهی از مشکلات و فقر را در گوشه ی از عزلت به دوش می کشید اما چیزی به کسی نمی گفت . او غم های خود را با هیچ کس تقسیم نکرد …
با رفتن او قسمتی از خاطرات رهبر شهید نیز به خاک رفت ، چرا که او محرم اسرار رهبر شهید بود و چیزهای زیادی از او به یاد داشت .
در پایان از طرف خود و خانواده ام درگذشت ناگهانی حاج مصطفی محمدی را به خانواده ی محترم محمدی و همچنان خانواده ی محترم رهبر شهید بابه مزاری و جامعه ی فرهنگی افغانستان تسلیت می گویم .

یک ضرب المثل معروف است که می گوید : “دنیا را هر کسی از عینک خود می نگرد ” با این نظر ، قلمرو دید و چشم انداز هر فرد بستگی به نوع عینکی دارد که او به چشم خود زده است . اگر عینک او سیاه و تیره باشد ، دنیا را تاریک و شب گونه می بیند و اگر سبز باشد هر چیز را سبز و روشن و اگر بی رنگ است ، همه چیز را صاف و یک رنگ می بیند .
هدفم از این ضرب المثل ، این بود که ما وقایع و رخدادهای محیط و جهان را بر اساس همان یافته ها و باورهای تلقینی خود ، مورد ارزیابی قرار می دهیم . از این رو ، نظر به تفاوت برداشت ها ، ارزیابی ها نیز متفاوت و متضاد اند . این چگونگی برداشت زمانی اهمیت پیدا می کند که فرد بخواهد این یافته ها را به دیگران نیز منتقل کند .در این راستا مسئولیت کسانی که پشت یک رسانه خبری ، گزارشی و تحلیلی نشسته اند به مراتب بیشتر و سنگین تر از مسئولیت یک فرد است که مثل قدیم زیر صندلی نشسته و در زمستان برای خانواده ی خود داستان پری و دیو را نقل کند و یا از کارنامه ی بچه پادشاه هفت کشور چیزهایی به دیگران می گوید .
پس چه بهتر که ما نسل سومی ها و شاید هم نسل چهارمی ها ، تجربه های هماهنگ و یافته های متناقص همدیگر را تقسیم کرده ، نقطه مشترک پیدا کنیم . با این دید طرح مصاحبه از راه دور را در نظر گرفتم و تصمیم گرفتم هر چندبار از یک وبلاگ نویس هموطن دعوت به مصاحبه کنم تا با استفاده از دیدگاه دیگران ، خود راه را شناخته تر انتخاب کنیم .
مصاحبه اول را با ” باچه آزره ” یکی از وبلاگ نویسان موفق و در ضمن طنز پرداز هموطن انجام می دهم . چرا که در باره ی او شنیده ام که قبل از وبلاگ نویسی ، در رسانه نوشتاری نیز دست داشته و گذسته از آن یک هنرمندی است که در رشته های مختلف هنری خلاقیت های خود را نشان داده است . روی این اصل سوال را اینگونه از ایشان شروع می کنیم :
جناب محترم باچه آزره ، لطفا کمی خود را به خوانندگان ” چشمه ریگی” معرفی نموده ، بگویید تجارب شما از فعالیت در رسانه های مختلف دیروز ( نشریات )و امروز ( وبلاگ ها و سایت ها) چیست؟
بشیر بختیاری هستم. متولد جاغوری . کارهای هنری را از سال های اول دهه هفتاد شروع کردم. گرافیک کار می کنم و کاریکاتور می کشم. می توانم با افتخار بگویم اولین و آخرین کاریکاتوریست افغانستانی هستم که آثارم در بیشترین فستیوال های جهان راه یافته و کاریکاتورهایم در موزیم های معروف دنیا مثل ( یومیوری شیمبون جاپان . ملانصرالدین ترکیه . هخو تشک بلجیم. موزه های معروف تهزان) ثبت گردیده است. تئاتر های بسیاری نوشته و اجرا کردم. زبان طنز را بیشتر دوست دارم. ۹ سال خبر نگار صدای آمریکا بودم. یک سال در تلویزیون طلوع کار کردم بدم آمد طلاقش دادم و بلاخره دو سال آخر را در کابل برای شبکه های خصوصی کلیپ های کوتاه ساختم که به نظرم موفقیتم بد نبود .
وضعیت وبلاگ نویسی در افغانستان نسبت به وبلاگ نویسی همزبانان ایرانی و تاجیکستانی چگونه است ؟ در ضمن در خود افغانستانی ها نظر به ترکیب قومی وبلاگ نویسی چه جایگاهی دارد ؟
در مورد وبلاگ نویسی اطلاع چندانی ندارم. فقط وبلاگ را صفحه ای یافتم که از این طریق با مخاطبان خویش رابطه برقرار کنم. یا چیزی می نویسم یا از تجارب دوستان استفاده می نمایم.
مسئولیت اصلی رسانه امروزی چیست؟ و چه باید کرد که پراکندگی ها به یک انسجام نگاری تبدیل شود ؟ هم در سطح قومی و هم در سطح ملی .
به عقیده من بیش از ۵۰% وبلاگ نویسان ” هر چند قوی یا ضعیف ” اما جدا اهمیت به کاروبلاگ و نوشتنشان قائل هستند و مجدانه می کوشند تا داشته های شان را به مخاطبان خویش برسانند. در این میان تعدادی هستند که تند حرکت می کنند و زود از نفس می افتند و دسته سوم هم کسانی هستند که به خاطر جلب توجه دختران یا پسران چیزهایی را از این و آن می گیرند که متاسفانه این دسته بیشتر از دو دسته اول می باشند. اما در کل وبلاگ نویسی رو به رشد می باشد.
چه پیشنهادی برای وبلاگ نویسان نوجوان و جوان بی تجربه و کم تجربه مثل ما ها دارید ؟ بخاطر اینکه یک الگوی روشن رفتاری وجود ندارد و به قول برخی از بزرگان ما در افغانستان هنوز “ملت” نشده ایم ، چگونه می توان از ” ملت ” گفت؟
در این مورد باید عرض کنم که در حال حاضر وبلاگ نویسی میان جوانان شیوع چشم گیری داشته که در مورد کشور ما اکثریت جوانان یا می نویسند یا گشتی به وبلاک ها می زنند.
تفاوت رسانه الکترونیکی را با رسانه های قدیمی مانند روزنامه ، مجله و کتاب چگونه ارزیابی می کنید ؟ و مخاطبان آنها را چگونه دسته بندی می نمایید ؟
با آن که به گفته شما رسانه های الکترونیکی امروز با مطبوعات دیروز متفاوت می باشد . اما با این همه سایت یا وبلاگ هیچ گاه نمی تواند جای روزنامه یا نشریات را بگیرد. رسانه های طبعاتی یا جراید نیز مزایای دارد که توضیح آن در حوصله این صفحه نمی باشد.
این گفته شما به عقیده من تنها در کشورهای جهان سوم صدق می کند. اما در کشورهای غربی از کودکان تا مردان و زنان ۷۰-۸۰ ساله نیز به نام خود وبلاگ و سایت دارند. و دلیل آن نیز به نظرم این است که در کشورهای ما هنوز وبلاگ نویسی آنگونه که باید جای پای باز نکرده است و این نیاز به زمان دارد.
به نظر من ، در میدان بازی رسانه های امروزی بیشتر جوانان بازی می کنند . بزرگ سالان یا وارد این میدان نشده اند و یا اینکه با اسم مستعار می آیند . به طور مثال ، من وقتی پدرم را تشویق می کنم که در این میدان وارد بازی شود ، می گوید : “کوزه نو آبش سرد است ، بگذار کمی اطراف آن را منک بگیرد تا مثل کوزه های دیگر شود .” می گوید رسانه ی جدید مخاطبانش بسیار داغ و آتشین هستند ، تر و خشک را یک جا می سوزانند و همه چیز را با عینک امروزی نکاه می کنند . بیشتر نویسندگان آداب نویسی را که همان احترام به دیگران باشد مراعات نمی کنند و بیشتر دشنام نگاری مد شده است تا واقعیت نگاری . شما در این باره چه نظری دارید و چه باید کرد که کمی تعدیل ایجاد شود و سالمندان هم وارد میدان شوند تا از تجارب موفق و یا شکست خورده شان استفاده کنیم ؟
این غیر ممکن است که یک نسخه را به همه تجویز نماییم زیرا شیوه ها ، روش ها ، خواسته ها و تقاضا ها متفاوت می باشد. اما در کل اگر بتوانیم با در نظر داشت این که از این طریق پی گیری حقوقی نمی شویم . متعهدانه از حق بگوییم و بگذاریم به هر که بر می خورد این به نفع همه است.
با تشکر از باچه آزره که قبلا آمادگی خود را در این برنامه اعلام کردند و اگر چه در سفر بودند و زمان برای نوشتن و پاسخ گفتن نداشتند بازهم لطف کردند و به این سوالها پاسخ گفتند. من این سوالها را شخصا از باچه آزره پرسیده ام ، هر علاقه مند هموطن که نظری داشته باشد نیز می تواند پاسخ های خود را به سوالات بالا برایم ارسال کند ، باشد که از تجارب هم استفاده کنیم .