این رویا در افغانستان هم تحقق خواهد یافت !

برگزیده شدن بارک اوباما به عنوان اولین ریس جمهور سیاه پوست آمریکایی ،نقطه عطفی بود در تاریخ محرومان جهان که برای همیشه در تاریخ آمریکا ثبت شد . روز سه شنبه ۴ نوامبر، میلیون ها نفر در سراسر آمریکا نشان دادند که دیگر هیچ فرقی بین رنگ سیاه و سفید وجود ندارد . این بار رویای مارتین لوتر به واقعیت پیوست . سال ۱۹۶۳ اولین سخنرانی مارتین برای مبارزه علیه تبعیض نژادی در آمریکا ایراد شد و حال بعد از گذشت کمتر از نیم  قرن ، این رویا به واقعیت پیوست  . رویای مساوی بودن ، رویای همرنگ بودن ، رویای باهم بودن …
بعد ازنزدیک به نیم قرن ،کشور جهان اولی آمریکا و یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان ، تبعیض را زیرپای گذاشت و مشت محکمی بر دهان یک کشور جهان سومی زد که حتی مهاجران کشور همسایه اش را آدم خطاب نمی کند . حتما باید نیم قرن دیگر ما صبر کنیم تا این افکار نژاد پرستانه در تک تک افراد موجود در خاور میانه از بین رود . حتما باید یک نفر دیگر مانند مارتین یک سخنرانی ایراد بکند ، ترور شود و بعد از آن ما به سر عقل بیاییم . حتما باید نیم  قرن بگذرد تا ذهن خاک خورده ی عده ی نژادپرست رسوب کند .
واقعا چقدر سخت است تا آدمی به این نقطه از زندگی برسد . نقطه ی که خود را با دیگران ، با من و تو مساوی بداند . اما واقعا رسیدن به این نقطه مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه می ماند و قطعا طولانی تر از گذشت یک قرن . برای از بین بردن چنین افکاری هیچ وقت دیر نیست . شاید نژادپرستان خاورمیانه و سراسر جهان با دیدن این حادثه از نابودی رژیم فعلی خود که بر پایه نژاد و قوم گرایی بنا شده است آگاه شده باشند .
قطعا یک روز ، شاید یک قرن ، دو قرن و سه قرن دیگر هیچ فردی در افغانستان به خاطر نژادش  و به خاطر ارتباطش با فلان قبیله برتر شناخته نخواهد شد .  قطعا رنگ پوستش ، بزرگی چشم هایش ، سیاهی ابروهایش و تفاوت زبانش با سایر مردم افغانستان، دلیل بالاتر بودن و برتر بودنش نخواهد شد . شاید قرن ها طول بکشد تا کشور جهان چهارمی مثل افغانستان به این واقعیت دست یابد ، ولی این رویا هم روزی به واقعیت تبدیل خواهد شد ….



زنان سرزمین من

زنگ سوم بود ، کلاس عکاسی و نقشه برداری . معلم یک سری اسلایدها (تصاویر) را آورده بود و راه کارهای عکاسی و چگونگی داشتن یک موضوع جالب را برایمان یاد می داد . هر بار که اسلایدی می گذشت و نوبت به دومین عکس می رسید یک سری کلمات را باید درون کتابهایمان نت برداری می کردیم . نیم ساعت از کلاس همین طور گذشت ، به گمانم حدود چهل تا پنجاه عکس را مرور کردیم . آخرین عکسی که بر ذهنم ماندگار شد یک عکس قدیمی و نه چندان نا آشنا از زنان سرزمین من بود .
برقه های آبی رنگ روی صورتشان ، ایستاده شدن در یک صف منظم و چگونگی به تصویر کشیدن این زنان از نکاتی بود که معلم به آن ها اشاره کرد. برای خیلی از دانش آموزان این اولین باری بود که عکسی از یک انسان به این صورت می دیدند . بعضی هایشان حتی سوال کردند این چه چیزی است ؟ تا اینکه معلم با یک اشاره سرد گفت این ها گروهی از زنان یک کشور آسیایی هستند .
شاید وقتی خنده بچه ها را دید دلش نیامد بگوید اینها زنان افغانستان ، وطن من است . ولی ای کاش می گفت . کاش می گفت اینها زنان سرزمینی هستند که بیش از چندین سال حقیرترین افراد بودند و هستند . کاش می گفت این زنان همان زنان دلاور افغانستان هستند . همان زنانی که برقه پوشیدنشان نشان از مظلومیتشان دارد . زنانی که انسان بودند ، زمانی که طالبان انسان سر می برید .
کاش می گفت اینها زنان سرزمین زخم دیده افغانستان هستند . زنانی که طالبان قدرتش را با کشتن آنها به تصویر کشید ! زنانی که نه تنها برای فرزندانشان مادر بودند بلکه جای خالی پدر را برای فرزندانشان نیز پر می کردند . جای پدرانی که طالبان به زور سرشان نماز می گذاشت ، از سر آنها را حلال می کرد و در آخر با گلوگه بر سرشان حکم دروغ الهی را اجرا می کردند !
عکس ورق خورد …. معلم حتی یک کلمه از حرف های بالا را نگفت و پوزخند سرد نادانی هنوز بر لب دانش آموزان کلاس باقی مانده بود .



آوتار شخصی داشته باشیم

اگر به بخش نظرات “چشمه ریگی ” یک نگاهی بیاندازیم ، در سمت چپ هر نظر یک عکس کوچکی نمایش داده شده است .شاید این تصویر را در وبلاگ های دیگری که با وردپرس راه اندازی شده اند مشاهده کرده باشید  . این عکس ها ( آواتار ) باید برای هر نظری یک تصویر جداگانه نمایش دهد .  اما چطور یک تصویر اختصاصی برای خودمان داشته باشیم ؟
وقتی که شما در وبلاگ “چشمه ریگی ” و یا وبلاگهای دیگری که با وردپرس راه اندازی شده اند نظری می دهید از شما آدرس ایمیل درخواست می شود که این آدرس ایمیل در قسمت نظرات نمایش داده نمی شود . این آدرس ایمیل برای تصویر کنار نظرات کاربرد اساسی دارد . به این صورت که شما با رفتن به سایت آواتار برای خودتان یک اکانت باز می کنید وعکس دلخواه خود را در آنجا آپالود می کنید . بعد از این که آدرس ایمیل و عکس را وارد کردید از آن به بعد در هرجایی که نظر دهید ( با همان ایمیلی که ثبت نام کردید ) عکس دلخواه شما به جای آن عکس کنار نظرات نمایش داده می شود .
بازکردن یک اکانت در وبسایت آواتار تنها ۵ دقیقه طول می کشد . برای بازکردن یک اکانت و داشتن یک آواتار شخصی همین امروز اقدام کنیم .
[ برای آموزش تصویری بازکردن اکانت در سایت آواتار می توانید به ادامه مطلب مراجعه کنید ]

ادامه مطلب را بخوانید



شوخی با دموکراسی

شوخی با دموکراسی

گفتگوهای میان دولت و طالبان که هدف آن صلح و دوستی است ، شده قصه های هزار و یک شب علی بابا برای مردمان زجر دیده افغانستان! از یک طرف وطن دوستی تعدادی گل کرده ، تظاهرات علیه حضور کشورهای بیگانه راه می اندازیم و شعار مرگ بر آمریکا سر می دهیم و ازسوی دیگر کشور خویش را به دست دموکراسی آمریکایی رها کرده و پلاکارت های روزجهانی قدس به دستمان می گیریم (این هم از نوع دموکراسی افغانستانی).
“این وطن ، وطن شدنی نیست” باورکنید ! مثل اینکه دولت مردان افغانستان همان پرونده های سربریدن مردم و آن همه جنایات به دست طالبان ( بین خودمان باشد ، به قول پرزیدنت کرزی فرزندان افغانستان) را گم کرده اند و یا گم انداخته اند !
شکی نیست که  شعار دهندگان دمکراسی زورکی دست شان با القاعده در یک کاسه است ، همان طوریکه دولت طرفدار آن با طالبان همخانه اند.چنانچه جناب آقای کرزی که برای نشان دادن آزادی در افغانستان به پای صندوق رای رفته بود ، این بار هم با نام دموکراسی وارد مصاحبه با فرزندان وطنش ( انتحارگران  و مکتب سوزان) شد و وظیفه شناسی کرد !
این روزها همه اش بحث پیرامون گفتگوهای طالبان با دولت فعلی افغانستان است . متحدان دموکراسی بر این باورند که این گفتگوها به نفع مردم افغانستان تمام خواهد شود ،بی خبر از آن که خود با این اقدام حضور هفت سال نیروهای بیگانه را زیر سوال بردند. زمانی که فرزندان افغانستان توسط ریس جمهور ، طالبان خوانده شوند و آن همه جنایات به دست فرزندان افغانستان از یاد برده شود ، آنوقت است که باید به حال این وطن گریست .
دموکراسی تا چه حدی ؟ تا حد مذاکره با مقصران ساختگی کشته شدن هزاران نفر در برج های دو قلو ! تا حد گفتگو با رهبرانی که سازمان سیا برای کشتن شان جایزه تعیین کرده ! تا حد مذاکره با بزرگ ترین تروریست دست نشانده ی آمریکایی ، بن لادن ! تا حد مذاکره با قاتل هزاران نفر مردم بیگناه ؟ تا حد نشست با گروهی که آرزو دارند سر به تن مردم افغانستان نباشد ! شاید این یک نوع دموکراسی آمریکایی باشد که آمریکا برای افغانستان به ارمغان آورد !



وبلاگستان یا میدان جنگ !

صدای انفجار را این بار خیلی از نزدیک شنیدم ، انفجار دنیای مجازی وبلاگستان درهمین کناره گوشم رخ داد . و بلاخره وبلاگستان با گروه ها و کاربران مجازی اش وارد جنگ شدند . تصور کردن وبلاگستان به یک میدان جنگ اگر سخت نباشد ، آسان هم نیست ،چون خیلی رویدادها را می توان به یک جنگ واقعی تشبیه کرد . به طور مثال کسانی که می آیند و وبلاگ می سازند و در آن مطلب می نویسند مانند یک سرباز می مانند که اسلحه شان همان قلم و تفکری است که با آن مخاطب و یا دشمن را هدف قرار می دهند .
در این میان ،مخاطبانی که جنبه دارند می آیند و از راه درستش یعنی به وسیله حرف و کلمات با طرف می جنگند . چطور ؟ یعنی اینکه اگر فرد اولی قلم و افکارش را طرف فرد و یا افرادی نشانه گرفت ، در عوض آن شخص و اشخاص هم افکارشان را در قسمتی به نام نظرات به نمایش می گذارند و مانند سربازان از خود دفاع می کنند .
اما اگر نویسنده و مخاطب فردی عقده ای باشند آن وقت قضیه فرق می کند ! آن وقت نویسنده وبلاگ بجای راه رفتن روی خط راست همه را اعم از خوب و بد می کوبد و به قول معروف به جاده ی خاکی می زند . مخاطب هم بجای اینکه اسلحه اش را طرف شخص نویسنده هدف بگیرد و با منطق پاسخ گو باشد به خودش نام “هیچ کس ” می دهد و با بمب بسته بخودش یک حمله ی انتحاری راه می اندازد تا اختلاف نظرش را اثبات کند !
این گونه افراد (مخاطب) ، همان های هستند که نام های : هیچ کس ، بی نام ، و …را انتخاب کرده و تصمیم می گیرند مخالفتشان را در قسمت نظرات با دشنام به پایان ببرند و به مثال بالا خود را منفجر می کنند ! این افراد شباهت هایی به فداییان القاعده دارند !
این وسط یک سری افراد بی موضع و موقعیت شناس هم وجود دارند . این اشخاص کسانی هستند که در هنگام بحث و مجادله میان کاربران و وبلاگ نویسان تصمیم می گیرند فقط گل پخش کنند و به قول معروف نادیده و ناخوانده نظر دهند .
رهبران دو گروه ( پشت صحنه ) مخالف ، مثل همیشه قدرت اصلی را در انحصار دارند. با یک اشاره ی کوچک توسط رهبر  ،گلوله ی داخل تفنگ تک تیر انداز رها می شود . این گلوله گاهی می تواند خیلی بزرگ باشد . به حدی  که چندین هدف را یکجا بزند ، یعنی هک کردن وبسایت های چند ابرقدرت رسانه ای. یکی از همین دستورها را هفته ی پیش  همه شاهد بودیم که باعث اختلال در سرور بسیاری از سایت های مذهبی شد .
وقتی کمی نزدیک تر برویم و موشکافانه تر به قضایا نگاه کنیم ، می توانیم این حادثه هک شدن را به قضیه ی جنگ بین دو ابله تشبیه کنیم . دو ابلهی که توسط یک فرد دیگری بازی خورده اند و این بار می خواهند بدون از دست دادن زمان تلافی اش را بر سردیگران در بیاورند و مثل فداییان القاعده می خواهند یک باره خودشان را منفجر کنند.  این وسط تنها وبلاگ نویسان قربانی افکار پلید این افراد می شوند و ناچار سنگر ها را ترک گفته و از وبلاگ نویسی دل می کنند .